دسته
اداره كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان چهارمحال و بختياري
ايران در يك نگاه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 101872
تعداد نوشته ها : 44
تعداد نظرات : 15

بام ایران

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

صنايع دستي استان چهارمحال و بختياري از جمله جاذبه هاي مهم فرهنگي اين منطقه بوده و محصولات توليدي تبلور روحيه هنري و اصالت فرهنگي مردم اين ديار است. صنايع دستي استان چهارمحال و بختياري به سه دسته صنايع شهري، روستايي و عشايري تقسيم مي كنيم. متنوع ترين و بيش ترين صنايع دستي در اين استان توسط عشاير بختياري تهيهمي شوند ولي مرغوب ترين آن ها توسط صنعت كاران شهري ساخته و عرضه مي شوند.
هنرهاي دستي هم چون بافت انواع قالي هاي محلي، گليم، جاجيم، حرير بافي، كرباس بافي، چوقاي محلي، پشتي، خورجين، سياه چادر، نمكدان، سفره، ريس، خور، كلاه، دستكش، پلاس، كمچه دان، جل، بافت حور و طناب، نمد مالي، كلاه مالي، تخت كشي، منبت كاري، خاتم كاري، قفل سازي، صنايع فلزي و دستي مانند اسلحه سازي، گيوه دوزي، ريسندگي پشم و مو، منجوق دوزي، پولك دوزي، لچك دوزي، قفل سازي و انواع بافته هاي خانگي نظير كلاه نمدي - كه توليد آن ها به طور عمده براي مصارف خانوارهاي عشايري و روستايي صورت مي گيرد- عبا، نمد، گهواره و كوبه درب اشاره كرد. صنعت كليچه و كلاه و جليقه و يا پونچه بافي نيز همواره در ميان عشاير و نواحي اطراف آنان رايج بوده است.
استان چهارمحال و بختياري يكي از نواحي است كه چون به نقاط ايلات و عشاير بختياري و قشقايي متصل مي شود از قالي بافي قديمي و با اصالتي برخوردار است. مهم ترين كانون هاي بافت قالي در اين منطقه، شهركرد، چالشتر، شوراب، روستاهاي فارسان، بابا حيدر، چلگرد و فرخ شهر است كه طرح ها و نقوش قالي هاي توليد شده آن ها به ويژه در شهرستان اردل با رنگ طبيعي پشم (خود رنگ) بافته مي شوند و به علت دقت و اصالت رنگ قابل توجه هستند. افرادي كه در چهار محال و بختياري به نمد مالي اشتغال دارند، براي هر يك از كارهاي خود رنگ و نقش مخصوصي به كار مي برند و در اين كار تجربيات زنان در زمينه رنگ آميزي بيش تر از مردان است. رنگ هاي گوناگوني مثل سبز، قرمز و زرد ابتدا در نمد مالي و سپس در گليم بافي و گاله و جاجيم مورد استفاده قرار گرفتند. نزديك به 24 رنگ طبيعي در قالي هاي معمولي چهار محال و بختياري به دست مي آيد كه از گياهان محلي ساخته مي شوند. انواع بافته هاي عشاير بختياري عبارتند از: لي، هورژين (خورجين)، قالي، خرسك، سياه چادر، چوقا، موج، وريس، نمكدان (كيسه اي جهت نگهداري نمك)، سفره آردي.
قالي بافي: فرش بختياري با نقش كاملا ويژه و متفاوت خود در ميان فرش هاي ايراني مشخص است. قالي هاي بختياري به طور عمده داراي گره تركي و معمولاً دو پوده است. در اين نوع بافت، نخ خامه از روي دو تار مجاور به عقب رفته و بعد از دور زدن تارها از زير قسمت كماني روي تارها بيرون آمده به سمت بالا كشيده مي شود و سر آن را قيچي مي كنند و بعد از هر رديف بافت، دوپود روي قسمت هاي بافته شده قرار مي دهند و با كلكيت (دفتين) آن را مي كوبند.
معروف ترين نوع قالي هاي بختياري، قالي هايي موسوم به "بي بي باف" است. كه هم از نظر ابعاد و هم از نظر نقش و مواد اوليه مصرفي با ساير فرش هاي ايراني تفاوت هاي كلي دارد اين قالي ها را در گذشته منحصرا بي بي ها كه از امكانات مادي بالايي برخوردار بودند مي بافتند. در سال 1309 هجري شمسي با حذف خانواده هاي بزرگ بختياري توسط حكومت رضاخان؛ بافتن قالي هاي "بي بي بف" در درون ايل عملاً متوقف شد. در حال حاضر بافتني بي بي باف ها در چالشتر در منطقه شهر كرد ادامه دارد. نقش هاي مورد استفاده در قالي بي بي باف كه به "خشتي" معروف هستند؛ نقش هاي گياهي و شكارگاهي هستند كه به آن جانوري نيز مي گويند. در طرح خشتي از انواع پرنده، سرو كاج و حيوانات و گياهان استفاده مي شود. از مناطق مهم بافت قالي در منطقه بختياري مي توان از شهركرد، چالشتر، بخش شوراب، روستاهاي فارسان، باباحيدر و چلگرد و اردل نام برد. بيش تر قالي هايي كه به نام قالي بختياري شهرت دارند، در منطقه چهارمحال بافته مي شوند. قالي هاي چالشتر از معروفيت جهاني برخوردارند و اصالت نقشه و ثبات رنگ و دقت در بافت از مشخصات آن است.
قالي يلمه: از جمله قالي هايي است كه توسط عشاير يلمه بافته مي شود و داراي رنگ ثابتي است و معمولاً از نه رنگ در بافت آن ها استفاده مي شود كه عبارت است از: آبي، لاكي، سبز، سرمه اي، سفيد، بنفش و سياه. اين قالي ها داراي تار و پود پشم هستند.
گل پتو:اين فرش كه با استفاده از گل هاي پهن بافته مي شود به گل فرنگي هم معروف است. در فرادنبه از بخش هاي شهرستان بروجن بافت اين فرش توسط زنان انجام مي شود و نقشه آن معمولا ذهني است.
كف ساده: فرشي است بدون نقش و با زمينه سفيد كه بيش تر در چالشتر بافته مي شود.
گل مينا: نقشه اين فرش توسط شخصي به همين نام كه اهل تبريز بوده، طراحي شده است. بافنده در انتخاب رنگ آن آزاد است و معمولا از رنگ هاي گياهي و با پود پشم هم بافته مي شود و در متن فرش رنگ مينايي و گل هاي ريز به كار مي رود. نقشه گل مينا، لچك ترنج و هندسي است كه گاهي به شكل گرد يا بيضي هم بافته مي شود و در فرش رنگ مينايي و گل هاي ريز به كار مي رود. از مشخصه هاي طرح اين فرش اين است كه يك قسم از آن در همه نقشه تكرار مي شود.
چهار رنگ: اين فرش حدود 50 سال پيش در روستاي دستنا توسط يحيي خان بختياري طراحي شده است و در بافت آن فقط چهاررنگ به كار مي رود.
گبه: نوعي قالي گره دار با پرز بسيار بلند به بلندي دست كم يك سانتي متر و پود فراوان است كه از سه تا هشت پود در هر رج معمولا درشت بافت تشكيل شده است. هر گاه شمار رشته هاي پود در هر رج از سه تجاوز نكند و پرز هم كوتاه تر باشد دستباف را قالي گبه مي خوانند.
خرسك: قاليچه هايي با پرز بلند و درشت بافت كه مرغوبيت چنداني ندارد و خود مصرفي است را گويند. اين قاليچه ها داراي نقشه هاي ساده مركب از مثلث و لوزي است و بيش تر در بين اهالي ايل بافته مي شوند.
گليم و لي: گليم هاي عشايري كه اصطلاحا به آن ها "لي يا سرانداز" گفته مي شود، براي پوشاندن رخت خواب و وسايل داخل چادر كه روي چل قرار مي گيرند؛ به كار مي رود و داراي بافت "رندي" است كه بافتي بسيار مشكل و وقت گير است.
هورژين: خورجين يا به گويش بختياري "هورژين" از صنايع دستي مهم عشاير بختياري است كه به دست زنان ايلياتي روي دارهاي افقي بافته مي شود. خورجين پوششي تزييني است كه وسايل زندگي عشاير در آن قرار مي گيرد و چون در هنگام كوچ و در زمان زندگي در سياه چادر در معرض ديد قرار دارد جنبه زيبا شناختي و تزييني و اعتقادي قوم بختياري در نقوش و بافت آن تجلي مي يابد. هورجين حكم صندوقچه اي را دارد كه با اتصال بندينك هاي آن به يك ديگر و زدن قفل به آخرين بندينك در آن كاملا بسته شده و قابل حمل روي چاپار مي شود. هورژين هنگام كوچ يا در گوشه اي از چادر(به هنگام اطراق) قرار مي گيرد. معمولا از نقوش هندسي براي تزيين خورجين استفاده مي شود. لبه هاي طرفين كيسه ها ي خورجين پس از دوخت با موي بز شيرازه دوزي مي شود. "چرك" يا تار خورجين از نخ پنبه و پود آن در قسمت هاي مختلف تماماً از پشم است. طرح كلي آن كه چند نوع تكنيك بافت در آن به كار مي رود شبيه به قطعه كف پوشي است كه يك قسمت آن (روي هر طرف) داراي بافت رندي "رندي بافت" و قسمت ديگر (پشت هرطرف) داراي بافت ساده و قسمتي ديگر با تكنيك " گندي بافت" مانند قالي بافته مي شود و اين قسمت قالي باف در پايين و گوشه هاي خورجين قرار مي گيرد تا به هنگام كوچ در ايل راه ها و در برخورد با سنگ هاي كوهستان مقاومت بيش تري داشته باشد. قطع خورجين پس از دوخت در حدود يك متر در 70سانتي متر مي شود.
هورژ (خورج) و مهده: هورژ(خورج) بافته اي است كه از وسايل زنان محسوب مي شود و در واقع يك كيسه دوطرفه است كه دو روش ساده بافت و قالي باف در آن به كار رفته است. تكنيك ساده بافت در قسمت پشت هر طرف از كيسه ها و تكنيك ساده بافت در قسمت روي هر طرف از كيسه ها. هورژ نيز از هر طرف به طور جداگانه قفل و كليد مي شود. اندازه هورژ كوچك تر از هورژين است و از بافته هايي است كه تنها در بين ايلات مصرف دارد.
مهده: مهده نوعي بافته است كه در ايل بختياري جزو وسايل زنان محسوب مي شود كه وسايل خودرادر آن جاي مي دهد. پس از اتمام بافت، از يك ضلع تازده مي شود و با موي بز آن را مي دوزند. مهده نيز مانند هورژ قفل و كليد دارد. از مهده گاهي اوقات به جاي بالش ويابه قول خود بختياري ها زيرگوشي استفاده مي شود.
هورژ (خورج) ترك: اين وسيله كه مانند هورژ از يك كيسه دوطرفه به اندازه تقريبي هرطرف 25*20 سانتي متر ساخته مي شود از بافته هايي است كه در قديم بيش تر بافته مي شد و وسيله اي مردانه است. مردان ايل؛ پول و اشياء مردانه مانند وسايل اصلاح صورت خود را درآن جاي مي دهند و قفل و كليد مي كنند. تار در خورج ترك از تركيب پشم و مو و گاه از پنبه است و پود تماما" از جنس پشم است. روي هر طرف آن با بافت رندي نقش مي اندازند.
هور: كيسه اي است دوطرفه كه به طور عمده براي حمل گندم و آرد و گاهي براي غلات ديگر و حبوبات به كار مي رود. از خورجين كمي كوچك تر است و اطراف جيب هاي آن كاملا دوخته مي شود. گوشه يكي از لبه هاي آن را بدون اين كه بدوزند باز مي گذارند به اين دليل كه از اين گوشه دوخته نشده براي پركردن و خالي كردن مواد غذايي ذكر شده استفاده كنند. در گذشته از 3 روش بافت (ساده، رندي، گندي) در آن استفاده مي شده ولي امروزه نقش ها به روش ساده بافته مي شوند و در قسمت پايين طول هر طرف، گندي بف(قالي بافت) بافته مي شود تا همانند خورجين در هنگام حمل و كوچ از ساييدگي آن جلوگيري شود. اندازه هر طرف آن 80*60 سانتي متر است كه هر دهانه در حدود 50 كيلوگرم ظرفيت دارد.
شله: يك كيسه دوطرفه ساده بافت است كه گاهي تماما از نخ بافته مي شود. تار آن هميشه از جنس پنبه است. براي جابه جايي مشك، سنگ و چوب به كار مي رود و هيچ گونه نقشي روي آن به چشم نمي خورد. درب آن نيز هميشه باز مي ماند.
توربه يا توبره: محصول ديگري است كه عشاير بختياري با شيوه هاي بافتي يادشده توليد مي كنند. توبره و يا به گويش بختياري «توربه» حالتي كيسه مانند دارد و شبيه كوله پشتي است. براي نگه داري و حمل مواد غذايي يا ملزومات چوپانان از قبيل نان فطير، چاي، قند، پياز، استكان، مشكول و ديگر مايحتاج آن ها به كار مي رود. پشت توبره معمولا ساده بافت(گاهي بانقوش پراكنده) است و روي آن داراي زمينه ساده و نقش هاي رندي بافت است.
تي ير يا نمكدان: بافته اي است مركب از سه روش ساده، رندي، گندي(بافت گره اي) در ابعاد 60*40 سانتي متر كه در آن نمك مي ريزند. تارو پود مابين رج هاي رندي بافت و گندي بافت از جنس پنبه و بافت قسمت رندي و گندي پشمي است. روي نمكدان رندي بافت و قسمت پاييني آن، سه تا پنج سانتي متر به سبب سايش كم تر ته نمكدان، گندي بافت است. پشت نمكدان ساده بافت است. دو طرف نمكدان با موي بز بافته مي شود و روي شانه ها، تارهاي اضافي دسته دسته به هم پيچيده يا گيس بافي شده يا به صورت منگوله تزييني در مي آيند.
جل (روزيني): پوششي است كه روي حيوان مي اندازند و بار روي اين پوشش قرار مي گيرد. جل بافته اي چهار گوش در ابعاد50/1*10/1 متر و معمولا دو قسمتي است و با تسمه سينه بند، تنگ شكم بند، و يك زير دم مجهز به يك تكه نمد به نام رفيده به پشت حيوان بسته مي شود. به هنگام تزيين حيواني كه مختص عروس يا بي بي (زن خان) است، "رفيده" را با پارچه ساده اي مي پوشانند و روي آن را با مهره هاي رنگي و دكمه تزيين مي كنند. نقش هاي جل با توجه به نوع استفاده آن، بافت هاي متفاوتي دارند. گاهي زمينه ساده و نقش ها قالي بافت است، گاه زمينه ساده و نقش ها رندي بافت، و گاهي زمينه ساده و نقش ها رندي بافت و قالي بافت است . زماني تماماً قالي بافت است و زماني كاملا ساده بافت و بدون نقش است. تار جل از نخ پنبه يا پشم و قسمت هاي رندي بافت و قالي از جنس پشم است. روزيني بافته قالي بافتي است كه روي زين قرار مي گيرد و عشايري كه وضع مالي خوبي دارند از آن استفاده مي كنند. دور تا دور روزيني منگوله هاي رنگي بزرگ و كوچك آويزان مي كنند.
سرفه آردي يا سفره آردي: نان، غذاي اصلي عشاير بختياري را تشكيل مي دهد و آرد كه ماده اوليه پخت نان است بسيار مقدس است پس نان بايد جايگاه خاصي براي خود داشته باشد. به همين دليل سفره مخصوصي براي آن بافته مي شود كه در گويش بختياري به «سرفه آردي» معروف است. سفره آردي داراي بافت گليمي يك رو يا رندي بافت است كه گاهي وسط آن ساده بافت با حاشيه اي نقش دار است. تار آن پنبه اي و پود آن از پشم است و به شكل مربع 1*1 متر و گاهي مستطيل است. متن سفره آردي ساده، يك قسمتي نقش دار دو قسمتي نقش دار و چهار قسمتي نقش دار ديده شده است.
پيش سينه: عشاير بختياري پيش سينه را براي تزيين و افزودن زيبايي حيوان مي بافند و مانند گردنبندي به دور گردن ماديان حلقه مي كنند. احتمالا در تزيين حيواني كه عروس يا بي بي بر آن سوار مي شود؛ نيز به كار مي رود. اين بافته تماما" روش "رندي" بافته شده و جنس تار آن از پنبه و جنس پود آن از پشم است.بافت وسط پيش سينه با عرض حدود 25 سانتي متر در طرفين متوقف مي شود، ولي در وسط به شكل مثلثي ادامه مي يابد و به راس آن ختم مي شود.
وريس: وريس نوعي نوار منسوج و تسمه مانند است كه در زندگي عشاير بختياري كاربردهاي زيادي دارد و اغلب به عنوان طناب (در عرضهاي متفاوت براي مصارف مختلف) مورد استفاده قرار مي گيرد. بختياري ها براي بافت اين نوع محصول از شيوه خاصي بهره مي گيرند.
بهون يا سياه چادر: بافت سياه چادر به عنوان محصولي خود مصرفي در بين تمام عشاير ايران مرسوم است و طبعاً بختياري ها نيز از اين قاعده مستثني نيستند. عشاير بختياري از سياه چادر با عنوان "بهون" ياد مي كنند و هر بهون به تناسب كوچكي يا بزرگي اندازه اش مركب از 14 تا 20 " لت " (قطعه) است كه طول هر كدام از لت ها شش تا ده متر و عرض آن 40 تا 6 سانتي متر است كه براي بافت آن به همكاري دو نفر بافنده به مدت ده تا پانزده روز مورد نياز است. لت هاي چادر به شكلي خاص از پهنا كنار هم گذاشته شده با موي بز به هم دوخته مي شود، در نتيجه روزهاي آفتابي شعاع هايي از خورشيد از محل درزها به داخل مي تابد و در روزهاي باراني نيز قطراتي از باران از محل درزها به داخل نفوذ مي كند، در حالي كه ساير قسمت هاي چادر به دليل خاصيت ويژه مو در برابر رطوبت متورم مي شوند، در نتيجه آب به داخل چادر نفوذ نمي كند. سياه چادر در مقابل باد مقاوم است و در زمستان داخل آن گرم و تابستان خنك است. دستگاه بافت بهون همان دستگاه معمول عشايري است.
جاجيم و آورآرتهده: يكي ديگر از دست بافت هايي است كه در زندگي بختياري ها مورد استفاده قرار مي گيرد كه به شكل نوارهايي باريك به پهناي 18 تا 35 سانتي متر و درازاي 20 تا 25 متر تماماً از پشم بافته مي شود. پس از بافت، آن را به قطعاتي با درازاي مناسب تقسيم مي كنند و از پهلو به يك ديگر مي دوزند، در نتيجه سطح يك پارچه اي حاصل مي شود كه به مصرف روانداز (تهيه لحاف) مي رسد. چله كشي جاجيم معمولا روي زمين صورت مي گيرد. ضمن بافت آن تارها از روي كار ديده مي شود، در حالي كه پود در زير آن ها مخفي است و برخلاف ساير منسوجات كه در آن ها نقش با پود شكل مي گيرد، در جاجيم نقش ها به واسطه تارها ايجاد مي شود. افزون بر اين، بختياري ها با استفاده از شيوه بافت جاجيم؛ نوارهاي تسمه مانندي نيز توليد مي كنند كه به آورآرتهده شهرت دارد و براي حمل گهواره بچه برپشت مادر هنگام كوچ به كار مي رود.
موج: نوعي رخت خواب پيچ و شبيه جاجيم است كه مانند ساير بافته هاي بختياري جنبه خودمصرفي دارد. با اين وجود بافت آن چندان رايج نيست و فقط عده بسيار كمي از عشاير آن را توليد مي كنند و اغلب در شرايطي كه به موج احتياج داشته باشند آن را از موج بافان دزفولي يا شوشتري مي خرند. طول دستگاه موج بافي پنج تا هفت متر در نوسان است ( طول تارها حدود 7 متر و عرض موج بين 80 تا 100 سانتي متر ) يعني بين سردار و زيردار آن حدود پنج تا هفت متر فاصله است. بعد از اتمام بافت موج (با توجه به اندازه آن) آن را دو يا سه قسمت كرده از پهنا به هم مي دوزند. تار و پود موج تماماً از پشم است از موج براي بستن رخت خواب ها و هم چنين رو انداز استفاده مي شود.
چوقا: چوقا كه گاهي چوخا نيز تلفظ مي شود، نوعي عباي دهقاني است كه زنان از پشم سفيد طبيعي مي بافند و داراي خطوط عمودي آبي تيره يا مشكي است كه مردان بختياري آن را روي لباس هاي خود مي پوشند. ماده اوليه چوقا پشم است كه زنان بختياري آن را به گونه اي بسيار نازك و ظريف مي ريسند و روي دستگاه هاي ساده بافت، نواري با عرض حدود 50 تا 70 سانتي متر (بسته به اندازه مورد نظر) و طول 5/2 متر مي بافند. اين نوار از دو قسمت مساوي و متفاوت تشكيل مي شود. بلندي چوقا تقريباً تا سر زانو مي رسد و جلوي آن كاملا باز است. چوقا فاقد آستين است. بهترين نوع چوقا كه توسط زنان كيارسي بافته مي شود به " كيارسي بف" معروف است و داراي بافت بسيار ظريف بوده و تار آن ها از جنس پنبه است و از بازار خريداري مي شود. دار چوقا به صورت افقي و تك نفره است. براي اين كه نخ پشمي مورد استفاده در بافت چوقا ظريف و يك نواخت ريسيده شود، آن را به هنگام پره گرداندن (نخ ريسي) از سوراخي كه روي ناخن بلند انگشت شست تعبيه شده مي گذرانند.
نمد مالي: نمد مالي از ابتدايي ترين شيوه هاي نساجي است كه بشر به آن دست يافته است. ماده اوليه آن از پشم است كه در اثر رطوبت و فشار در هم تنيده شده و نوعي منسوج را به وجود مي آورد. استحكام، انعطاف پذيري و ارزان و در دسترس بودن مواد اوليه از مزاياي آن محسوب مي شود ابزاركار براي تهيه نمد ساده و ارزان است و نمد مالان مزد اندكي براي توليد آن دريافت مي كنند. مجموعه اين عوامل باعث شده است كه نمد منسوجي ارزان و قابل دسترس باشد. حتي زماني كه صرف توليد نمد مي شود كوتاه است. يك زير انداز نمدي به هر اندازه اي كه باشد يك روز وقت مي گيرد و 3 تا 4 روز طول مي كشد تا خشك شود. حتي نمدهايي كه قسمت هايي از آن ها كهنه و فرسوده مي شوند؛ قابل تبديل به نمدهاي كوچك تر براي مصارف ديگري هستند. شيوه كار آن كه از زمان ها قديم تا كنون تغييري نكرده است آسان است. نيش گزندگان و چنگ و دندان درندگان و حتي اشياء تيز و برنده كم تر به آن آسيب مي رساند.
نمد در ايلات و عشاير و در روستاها و حتي در شهر مصرف دارد. گاهي از نقش ها و رنگ هاي زيبايي براي نقش دار كردن آن استفاده مي شود. براي كپنك كه نوعي پوشش چوپاني است، زيراندز، جليقه، شنل، زيرمنقلي و پوشش اسب و قاطر كاربرد دارد. شهركرد مهم ترين مركز ساخت نمد است. درمناطق ديگر استان چهارمحال و بختياري از جمله فارسان و لردگان نيز اين صنعت توليد مي شود. نقوش مورد استفاده در نمد عبارتند از: ترنج، جقه، خشت، سه جام و يك جام.
كلاه مالي: صنعت ديگري است كه دربيش تر قسمت هاي شهر كرد و بروجن توليد مي شود. مردان بختياري معمولاً از كلاه نمدي كه جزيي از لباس محلي آنان است، استفاده مي كنند. كلاه ها به رنگ هاي مشكي، قهوه اي و سفيد هستند و نوعي از آن به كلاه خسروي معروف است. مواد اوليه اين كلاه ها كرك بز، پشم، صابون و رنگ هاي شيميايي و گياهي است.
گيوه دوزي: از ديگر فعاليت هاي دستي مردم استان چهار محال و بختياري است كه بيش تر در شهرستان هاي شهركرد و بروجن رايج است. بروجن مهم ترين مركز فعاليت گيوه دوزي است. گيوه كه پا افزاري مقاوم و راحت و متناسب با منطقه كوهستاني اين استان و گذرگاه هاي سخت گذر آن است در سال هاي اخير از رواج و رونق اوليه افتاده است. گيوه هاي بافته شده از تخت پارچه اي و گاهي لاستيكي و رويه آن از نخ و نوارهاي متصل كننده از چرم گاو است. رويه گيوه معمولاً از شهرضا و آباده و تخت گيوه بيش تر از شهرضا و شيراز وارد مي شود. در يك كارگاه با يك نفر استادكار روزي يك جفت گيوه دوخته مي شود. انواع گيوه هاي اين منطقه عبارت است از: گيوه تخت ملكي، تخت لاستيكي و غلاتي.
قفل سازي: قفل سازي از جمله صنايعي است كه در چالشتر رواج داشته است. قفل سازان چالشتري اين حرفه را از پدران خود آموخته اند و مي شود گفت كه شغلي ارثي است. ساخت آن به اين شكل است كه ابتدا تنه قفل كه حاوي دستگاه قفل است ساخته مي شود و سپس زبانه آن را كه از حلقه در يا جعبه آن مي گذرد؛ جوش مي دهند و سوراخ قفل را با مته كماني حفر مي كنند. سپس كار سوهان زدن رويه قفل و حلقه را انجام مي دهند كه نياز به ظرافت خاصي دارد و در آخر تمام قفل را پرداخت مي كنند. به طور كلي در چالشتر كه مركز فلزكاري بوده همه ي ابزار فلزي مانند چاقو، قيچي، كلاه خود، شمشير و ديگر ابزار مورد نياز در بافت گليم و قالي و خياطي توسط هنرمندان قفل ساز انجام مي شده است.
هم چنين انواع انبر، دركوب و وسايل تزييني مورد استفاده در درب ها و پنجره ها با ظرافت و سليقه هاي خاصي ساخته مي شد. تزيينات و نقوش روي درب هاي چوبي به وسيله ميخ هاي تزييني به استحكام و زيبايي درب ها كمك مي كرده است. از ديگر محصولات دست ساز اين بخش تفنگ بوده كه به نام استاد اين كار احمد نيكزاد (احمد قفل ساز) معروف است.
صنايع دستي استان چهارمحال و بختياري همواره يكي از مهم ترين جاذبه هاي فرهنگي اين استان بوده و از سوغاتي هاي ارزشمند فرهنگي اين منطقه به شمار مي آيد.

منبع:گردشگري علمي-فرهنگي دانشجويان ايران

پنج شنبه بیست و چهارم 9 1390


موسيقي استان چهارمحال و بختياري از فلسفه خاص خود برخوردار بوده و استعداد لازم براي تبديل شدن به يك قطب موسيقي را دارد. از آن جا كه منطقه چهارمحال و بختياري از دو منطقه كاملا" متمايز قسمت چهارمحال و قسمت بختياري تشكيل شده است .

موسيقي اين استان نيز به دو گونه بوده و هر يك از ويژگي هاي خاص خود برخوردار است. موسيقي در منطقه چهارمحال چهار منطقه: لار، كيار، ميزدج و گندمان را شامل مي شود.

موسيقي و شعر در ايل بختياري نيز پيوند جاودانه‌اي با زندگي ايلي يافته و مقام‌هاي موسيقي ايل بختياري به نام «بيت» معروف هستند.

موسيقي زيباي بختياري در اصالت نواها و درنگ تأمل برانگيز سازها، به بيان عواطف و احساسات عميق مردمي مي پردازد كه با طبيعت و كوچ الفتي ديرينه دارند. صفا، صداقت، صميميت و نجابت زنان و مردان بختياري در آهنگ هاي منحصر به فردشان نمودي عيني دارد.

در دنياي پر هياهو و افسار گسيخته امروز و در شبيخون مدل هاي تهوع آور غربي، و در خودباختگي ها و بي هويتي هاي فرهنگي، جايي براي صداي غم انگيز ناي و قيچك مقامه نوازان پر درد ايراني نمي ماند. 

با اين حال هنوز هستند افرادي كه چشمشان را با عروسك بزك كرده هاليوود و گوششان را با صداي هاي سرآسام آور روسپيان و همجنس بازان غربي نيالوده اند. چقدر غريب و غم انگيز است صداي لاي لاي حزن آلود مسعود بختياري در حجم صدا هاي بيماري كه از سوسن خانم مي خوانند و آمالشان سوسي مانكن ها و باراباكس ها و  رپرهاي روان پريش امروزست.

در ميان دنياي مجازي و در چشم هاي سوسماري الگيتور و در زيد بازي هاي آرش و امثال او، تلخ و دردناك است از حزن موسيقي اصيل بختياري گفتن. اگر اهل دلي، پنجره را باز كن و دور از هياهوي اينهمه شهر، لحظه اي با نواهاي جاودانه موسيقي بختياري همراه باش...

براي مشاهده چند قطعه موسيقي زيباي بختياري اينجا كليك كنيد


منابع:

sarapoem.persiangig.com

www.istta.ir


سه شنبه بیست و دوم 9 1390

مردم استان چهارمحال و بختياري به زبان لري صحبت مي كنند.گويش بختياري از شاخه هاي عمده گويش هاي لري به شمار مي آيد.

بختياري ها از نژاد آريايي هستند كه در سده هاي 6و7 پيش از ميلاد در دامنه هاي ارتفاعات بختياري ساكن شدند.

زبان بختياري يكي از شاخه‌هاي زبان فارسي است كه ريشه پهلوي دارد. اين زبان به خاطر موقعيت خاص جغرافيايي، به دور از پاي بيگانگان در طول چندين قرن به طور معجزه‌آسايي از اختلاط و امتزاج با ديگر زبان‌ها در امان مانده و لغت بيگانه كم تري در آن نفوذ كرده است.

بختياري‌ها تا قرن نهم هجري، پيرو مذهب معتزله بودند، ولي از قرن نهم به بعد يكي از سادات خوزستان مذهب شيعه را در ميان بختياري‌ها اشاعه داد و در زمان صفويه عموميت پيدا كرد.


منبع:گردشگري علمي-فرهنگي دانشجويان ايران

سه شنبه بیست و دوم 9 1390

جاذبه هاي فرهنگي استان چهارمحال و بختياري كه شامل صنايع دستي، موسيقي، نمايش هاي محلي و لباس هاي رنگارنگ مي شود از غني ترين و مهم ترين جاذبه هاي گردشگري اين منطقه به شمار مي آيند. صنايع دستي يكي از قديمي ترين فعاليت هاي بشري و يكي از قابل توجه ترين جاذبه هاي فرهنگي محسوب مي شوند و صنايع دستي استان چهارمحال و بختياري نيز از جمله جاذبه هاي مهم فرهنگي اين منطقه بوده و محصولات توليدي گوياي روحيه هنري مردم اين ديار است. موسيقي جزء جدايي ناپذير مراسم هاي محلي در استان چهارمحال و بختياري است ضمن آن كه لباس هاي محلي رنگارنگ زنان و لباس هاي خاص مردان اين خطه؛ فقط نماد هويت فرهنگي و اجتماعي جامعه بختياري ها نبوده بلكه يكي از ديدني ترين جاذبه هاي فرهنگي استان است كه همواره براي بازديدكنندگان جالب توجه است

منبع:گردشگري علمي-فرهنگي دانشجويان ايران

سه شنبه بیست و دوم 9 1390

 
يكي از اقوام كهن زيست و اصيل ايراني كه از ساليان دور تاكنون در فلات ايران و حاشيه زاگرس

 سكني گزيده قوم بختياري مي باشد.فرهنگ غني واصيل اين قوم از گذشته تا كنون بخاطر برخي

 ملاحظات سياسي و اجتماعي مورد بي مهري قرار گرفته و مهجور مانده است. قوم بختياري كه

 در برگيرنده جغرافيايي به وسعت چهار استان كشور(چهارمحال و بختياري، خوزستان ، لرستان ،

اصفهان) مي باشد اولين بار در زمان صفويان در اسناد مملكتي ازآن نام برده شده است. زبان و

لباس محلي بختياري بخاطر موقعيت جغرافيايي اين قوم (زاگرس مياني) كمتر در معرض تغيير

 وتخريب قرار گرفته است  . بنا به اظهار برخي كارشناسان لباس زنان بختياري نزديك ترين

شباهت را به لباس زنان ايران در دوره ساسانيان دارد. اما اين اصالت و قدمت لباس بختياري به

 زماني پيش از اين برمي گردد. چه بسا برخي صاحب نظران معتقدند كه نقوش لباس مردان

 بختياري برگرفته شده و گرافيكي از طرح معماري زيگورات چغارزنبيل مي باشد. اماآنچه مهم

است اينكه همه اين شواهد و نظرات دليلي بر آميختگي لباس بختياري با تاريخ ،فرهنگ و زبان

 اين قوم است و اينكه اين لباس جايگاهي ويژه در ميان مردمان اين قوم دارد و نه تنهاتاريخ

 مصرف نخواهد داشت بلكه قابليت عرضه به ساير نقاط ايران به عنوان يك لباس ملي را نيز

 داراست. قوم بختياري باجغرافيايي به وسعت 43000 كيلومترمربع مي تواند بازار وميداني جهت

عرضه اين لباس هاي محلي باشد. كه انتظار مي رود به علت آميختگي آن با فرهنگ مردم از

 استقبال فراواني برخوردار شود. زيرا تاكنون هيچگونه مرجع رسمي يا كارگاه تخصصي جهت

توليد و عرضه اين لباس وجود نداشته وآنچه نيز موجود است حاصل دسترنج و زحمت عده اي

 بافنده به شكل پراكنده وسنتي  مي باشد كه نسل اين هنرمندان زحمت كش نيز سالها به فراموشي

سپرده شده است .  كه اين خود معلول عوامل زيادي از جمله وجود مد هاي گوناگوني است كه به

 طور غير منطقي در كل جامعه گسترش پيداكرده وبه مرور جايگزين لباس محلي وملي ايران شده

 است. لباس بختياري اين قابليت راداراست كه همانگونه كه ساليان طولاني ماندگار ي واصالت

 خود را حفظ كرده است  با اندكي تغيير و ايجاد تنوع نيازهاي پوشاك جامعه را تأمين نمايدو

 اصطلاحا ً به روز گردد. اين لباس براي تمام لحظات زندگي انسان داراي طرحهاي متنوعي است.

بطور مثال لباس كار ، لباس مراسم شادي ، لباس مراسم سوگواري و...  وبطور كلي براي هر

 صنف و هرگروه سني لباس مختص به خود را تدارك ديده است. كه اين خود شامل تقسيم بنديهاي

مختلف و مشروحي مي باشد وهركدام توضيحات خاص خود را از جهت رنگ ، اندازه و طرح

 داراست. كه اهم آن شامل لباس مردانه ، لباس زنانه ،لباس بچگانه و لباس كار مي باشد.    

 
لباس مردان بختياري

 
اقلام وانواع اساسي لباس مردانه شامل يك تن پوش ( چوقا)، شلوار گشاد (تنبان دبيت)،كلاه و

 شال مي باشدكه بدين شرح مي باشند :

 

1- چوقا ( choqa)

 

 بالاپوش راسته وبدون آستيني است كه قد آن تا سرزانوست و جلو آن سرتاسر باز است. چوقا كه

 خطوط موازي به رنگ مشكي بر زمينه سفيد آن زيبايي خاصي به آن بخشيده است از كهن ترين

 لباس هاي اقوام ايراني است. در مورد خطوط مشكي روي چوقا وجه تسميه هاي متفاوتي رايج

 است. برخي به علت استفاده از دو رنگ سفيد و مشكي در آن مقدس بودن اين لباس و استفاده از

 آن در مراسم خاص و مذهبي را مطرح كرده اند.دو رنگ متضاد سفيد و مشكي مي تواند نماد

 ونمودي از حديث مكرر خير وشر ،خوب وبد و ... باشد. اين لباس كه مختص مردان است معمولا

 ً در مراسم رسمي پوشيده مي شود. جنس آن پشمي و اين لباس فاقد آستين مي باشد كه معمولا ًبر

 روي پيراهن احياناًكت و غيره ... پوشيده مي شود. همچنين مي دانيم فاقد آستين بودن بعضي از

 البسه در طول تاريخ خود نشانه و نمادي از تقدس و جنبه هاي روحاني است. چوقا تنها قطعه

لباسي است كه همه مردان ايل آن را مي پوشند . چوقا از پشم سفيد طبيعي و داراي خطوط عمودي

 مشكي است كه قبلا ً با نيل رنگ شده است. بختياريها براي بافتن بسياري از بافته از جمله چوقا

دستگاه بافندگي بزرگي به كار مي برند كه حالت افقي دارد (تمدار tamdar) و داراي يك رديف

«پيز» است.

 
  2 - شلوار گشاد (تنبان دبيت)
 

بختياريها شلوار گشاد و سياهي به تن مي كنند كه قسمت كمر آن تنگ و پاچه هاي آن آزاد و مواج

تا روي زمين است و آن را «تومبون دبيت» مي گويند. (شكل شماره 2) شلوار دبيت عموما ً در

جشن ها ،تشريفات محلي و اعياد پوشيده مي شود . وبطوركلي لباسي بزمي است و به گاه نبرد و

رزم آنرا به شكلي خاص به كمرگاه بسته و بوسيله پاپيچ هايي كه تا زير زانو را فرا مي گيرد در

 رزمايش هاي محلي كه ويژه جشنهاي عروسي است نمايشي رزمي از اين لباس به معرض ديد

قرار مي گيرد. دبيت داراي يك جيب بوده كه در كناره چپ قرار مي گيرد. بر بالاي كمرگاه دبيت كه

 عامدا ًعريض وچين خورده تعبيه مي گردد در واقع نقش كمربند را داراست. هرچند براي زيبايي

 بيشتر مردان بختياري به وفور از كمربندهاي پرنقش و نگار نيز استفاده مي كنند. گشادي پاچه

 هاي شلواردبيت بدان خاطراست پوشنده شلوار با تمأنينه و وزين قدم بردارد. كه خود وقاري را به

پوشنده لباس القاء مي كند. دبيت به علت پوشش آن به همراه چوقا و همچنين ايجاد يك توازن و

 تعادل بصري در رنگ مي بايست همواره به رنگ مشكي باشد كه پارجه آن نيز بايد مرغوب

ولخت باشد ه معروفترين ورايج ترين نوع پارچه آن در سنوات گذشته با آرم حاج علي اكبري

 ساخته شده در كارخانجات لندن معروف ومشهور است.براي دوختن شلوار دبيت عملا ً كمتر از

2.5  متر نمي تواند باشد.دوخت شلوار دبيت بوسيله چرخ خياطي و معمولا ًتوسط خياط هاي مجرب

انجام مي شود.

 
براي دوخت طول پارچه را به دو قسمت مساوي مي برند كه هركدام از آنها يك پاچه شلوار مي

شود. چهار قطعه كوچك نيز در خشتك آن قرار مي گيرد. مي توان جيبي هم طرف راست قرار

 داد . پاچه هاي آن را با يك درز دوخت مي توان بدست آورد وكار را با يك برگردان درانتهاي

 پاچه ها ، كه كم وبيش از نظر بلندي شلوار مهم است، ونيز با يك برگردان در كمر كه در سه

رديف ، آن را مي دوزند تمام مي كنند. از اين سه رديف ليفه، سه رديف كش عبور مي دهند. قبلا

 ًچينها در يك بند تنبان جمع مي شد كه دو سر بلند آن را در پهلو به هم گره مي زدند.    

                           

 3- كلاه بختياري (kola )
 

كلاه بختياري پوششي است از جنس نمد و به رنگ مشكي كه در اكثر مواقع از آن استفاده مي

كنند. كلاه خسروي نسبت به ديگر كلاه ها ي مشابه از ارتفاع و مرغوبيت بيشتري برخوردار است.

كه نوع قرار گرفتن آن بر سر خود نماد ونمود واكنش هاي فرد پوشنده است. هنگامي كه كلاه را

در انتهاي سرومايل به عقب  قرارمي دهند نشانه حركت است. هنگامي كه آنرا بربالاي پيشانيو

 بگونه اي كه پيشاني را بپوشاند قرار دهند نشانه ناراحتي يا سوگواري است. ودر مجالس كلاه

عموما ً به سمت چپ يا راست قرار مي گيرد . برقسمت سقف و فوقاني كلاه معمولا ًسه سوراخ به

 عنوان هواكش و جلوگيري از تعرق تعبيه مي كنند. گاه براي جلوگيري از چرك شدن و تعريق

 كلاه داخل آن را با پارچه اي كه به آستر معروف است مي پوشانند. در ساليان گذشته كلاه خوانين

غالبا ً سفيد وكلاه ديگران مشكي بوده است. امروزه دو نوع كلاه وجود دارد همانطور كه اشاره

 شد يكي كلاه خسروي و ديگري شب كلاه مي باشد (شكل شماره 3 ). كلاه خسروي كه سياه رنگ

 وبه شكل استوانه است و انتهاي آن اندكي بر آمده مي باشد و از ارتفاع آن نسبت به كلاههاي

قديمي به طور محسوس كاسته شده است(حدود 12 سانتيمتر). شب كلاه «شوكله shaw kola »

 رامردهاي جوان ،مجرد و اشخاص ديگر حين كار بر سر مي گذارند. اين كلاه از يك نمد ضخيمتر

ساخته مي شود كه معمولا ًرنگ آن قهوه اي روشن يا قهوه اي تيره است. شكل آن نيمكره و

 معمولا ًشكل سر را به خود مي گيرد. اين كلاهها سر را در مقابل سرما و آفتاب حفاظت مي كنند و

 چوپانها وقتي شبها در زير ستارگان آسمان مي خوابند سر را بر روي قطعه سنگي مي گذارند و با

 همين كلاه مي خوابند(اسم شب كلاه از همين جا آمده است). كلاه را معمولا ً از نمدمال كه

 صنعتگر ودر ساختن اجناس نمدي متخصص است خريداري مي كنند. كارگاهاي توليد كلاه نجف

آباد مشهورتر است. ضخامت كلاه بايد حدود 5 ميليمتر وجنس آن مرغوب و خيلي نرم باشد.

 
4  - شال بختياري

 
شال پارچه اي است از جنس لطيف شبيه حرير كه بعضا ً در بخشي از نواحي به شكل دستار

استفاده مي شود. معروفترين نوع شال در بختياري شال مسقطي است كه از مسقط عمان وارد مي

 شده است. رنگ شال سفيد و عموما ً سبز است كه نشانه اي از علاقه مردم بختياري به شريعت

اسلام است. سوگندخوردن به شال سبز در بختياري و همچنين تجلي آن در ابيات وترانه ها به

كرات وجود دارد به گونه اي كه در بعضي از ابيات فروختن شال امري مذموم و كريه قلمداد شده

 است. شال معمولا ً بر كمرگاه وبر روي چوقا بسته كه كمر بسته با شال نشانه آمدگي فيزيكي بوده

 وباز كردن آن نشانه فراقت از رزم يا بزم است. گاه در ابيات بختياري كمرگشاده نماد صلح وخلع

سلاح نيز مي باشد:

 

      عليـداد به لامـردون كـد گـشاده

                                           آرمون سي قمه سوزوموچه فاده

 

ترجمه: عليداد (يكي از پهلوانان بختياري) در مهمانخانه با كمري گشاده (بدون آمادگي رزمي)

 نشسته ودر حاليكه دوري از خنجر براي او تأسف بار است.

بطور معمول شال عبارت است از يك پارچه پنبه اي به طول 2.8 متر و عرض 1.6 متر،كه از به

هم دوختن دو نوار به طول 2.8 متر در 0.8 متر حاصل مي شود (شكل شماره 4). براي اينكه

 شال را ببندند، دونفر دوگوشه روبروي آن را مي گيرند و محكم مي كشند ودو گوشه اي را كه

 آزاد مانده است به طرف داخل لوله مي كنند، به اين ترتيب ، يك نوع سجاف بلند از پارچه به

 دست مي آيد كه ميان آن باد كرده است كه آن را به صورت حلزوني روي خود لوله مي كنند. سپس

 استفاده كننده از اين شال، بايستي اين شال  را چند دور به دور كمر خود بچرخاندو دو سر آن را

 گره بزند. بختياريها در چينهاي شال ، كه شكم و كمر را به بلندي حدود بيست سانتيمتر در بر

 گرفته است ،اشيائ مختلفي را مي گذارند كه هر روزه با خود حمل مي كنند.

قبلا ً شال را هميشه روي بالاپوش (قبا- چوقا) مي بستند. اين عمل امروزه فقط در موارد چوب

 بازي، كار و تمام مواردي ديده مي شود كه يقه ها و دامنهاي لباس به صورت آزاد ومواج

 هستندواحتمال بروزهرنوع خطري را براي صاحب آن فراهم كند انجام مي شود.                      

 
لباس زنان بختياري

 
پوشاك زنان بختياري برخلاف پوشاك مردانه، در طول زمان، تغييرات كمي را حداقل در شكل

 ظاهري و تركيب به خود پذيرفته است.همانطوركه پيش تر اشاره شد اينلباس قدمتي ديرينه داشته

 و از اصالت،راحتي، ظرافت ورنگارنگي بي بديلي برخورداراست.  پارچه هاي بكار رفته در لباس

 زنان بختياري با جمع شدن دركنارهم  يك پوشاك رنگارنگ،  متنوع وبسيار باوقار پديد آورده

 است. اين پارچه ها كه معمولا ًاز بازار خريداري مي شود اما اغلب توسط خود زنان بريده و

 دوخته مي شوند. نوع رنگ لباس مي تواند بيانگر اين موضوع باشد كه زني تازه ازدواج كرده

 است، يادر حال ازدواج كردن است. برخي اختلافات كوچك كه در پوشاك زنانه مي توا ن مشاهده

كرد، بيشتر به سليقه شخصي هر زن (بخصوص آنچه مربوط به رنگ ويا نقش هاي تزئيني پارچه

 است) ونيزبه موقعيت هاي خاص مربوط مي شود (عروسي، سوگواري ويا كار مخصوصي كه بايد

 انجام شود). بطوركلي اقلام وجزئيات اساسي لباس زنان بختياري عبارتنداز لچك ،مي نا ،پيراهن

(جوو)، تنبان زنانه،زير شلوار زنانه و...كه شرح هركدام به قرار ذيل است:

 
1- لچك( lachak)
 

زنان بختياري به گيسوان خود لچك مي بندند كه از يك نوار مخمل (معمولا ًسبز پررنگ يا اناري

و...) وداراي اندازه 40 سانتيمتر در 12 سانتيمتر مي باشد. لچك روي سر گوشها را مي پوشاند

 كه به آن يك پارچه از هرنوع دوخته شده است وتا پس گردن مي رسد. درون نوار با اين پارچه

 آستردوزي شده ولبه بيروني آن با قطعات كوچك شيشه اي (منجق و الماس نما) مزين شده

 است.كه اينها روي مخمل به شكل گلهايي دوخته شده اند.در گوشه هاي آزاد آن دو عدد بند دوخته

 شده است كه در زير چانه به هم گره مي خورد. معمولا ًيك بند بلند شبيه تسبيح به نام«بند

سوزن  band sizan » كه شامل انواع مهرهاي رنگي، سكه هاي قيمتي و... وبراي تزئين

 وزيبايي بيشتراست را توسط دو عدد سنجاق قفلي به دو گوشه لچك وصل مي كنند كه بصورت

 آويزان است.

        
 2 - مي نا ( meyna)

 
به لچك « مي نا meyna» وصل مي شود.توري است به طول 2 تا 5 متر و به عرض يك متر،

 از يك پارچه سبك (وبيشتراز پارچه هاي نايلوني) كم وبيش توري وشفاف با رنگ زنده. براي

 اينكه اين قطعه از لباس رادر محل خود قرار دهند، آن را با وسايلي  مثل سنجاق و غيره در جهت

 طول به پشت لچك مي بندند به نحوي كه قسمت تزئيني لچك بيرون بماند. سپس گوشه تور از

 جلو مي گذرد،شانه را مي پوشاند،از زير گلو ،رد مي شود كه سينه را پنهان كند و دور صورت را

 قاب مي كند، بدون اين كه آن را پنهان نمايد و در روي لچك پشت سر ثابت مي شود. قسمت بلند

 طول آن به طور آزاد و مواج در پشت مي ماند. غالبا ً زنهاي بختياري دسته كليد خودشان را به

 انتهاي گوشه « مي نا» مي بندند يا اين كه پول خودشان را در گوشه اين مي نا مي گذارند و گره

مي زنند كه روي سينه آويزان مي شود. در موقع آشپري، براي اينكه مي نا مزاحم كارشان نباشد

 ،آن را يا روي دوش مي اندازد ويا اين كه به دور گردن مي پيچانند.  دز سوگواريها و عزاداريها

 زنهاي بختياري به جاي لچك و مي نا از پارچه سياهي به طول 1 متر وعرض 0.75 متر استفاده

 مي كنند كه «كولوكي يا لاقه » نام دارد. اين پارچه از قطر تا مي شود وروي موها قرار مي گيرد.

دوگوشه اي كه تا شده و روي هم آمده است، درعقب سر قرا ر مي گيرد و دو گوشه ديگر مثل

روسري زير گلو به هم گره مي خورد. در اوقات عادي اين قسمت از لباس مي تواند براي محكمتر

 نگه داشتن مي نا ولچك به هنگام كار مورد استفاده قرار گيرد. براي انجام اين عمل همين

دستمال را لوله مي كنند وبه دور سر قرار مي دهند و دو گوشه آن را پشت سر گره مي زنند و

 اضافه ان را به صورت آزاد در پشت گردن رها مي كنند.

 
 3- پيراهن زنانه (جوو  jowa )

 
متداولترين الگوي پوشاك زنانه كه روي دوشها تكيه مي كند، يعني «جووjowa  » پيراهن بلندي

 است كه تا روي زانوها پائين مي آيد،داراي آستينهاي بلند و دوخت راسته است. كالبد اين پيراهن

از شش نوار عمودي (سه نوار جلو وسه نوار عقب) تشكيل شده است كه به آنها در دو كنار آن دو

مثلث شكافدار اضافه مي شود كه گشادي پائين پيراهن را بوجود مي آورد. در جلو آن شكافي

عمودي به طول 20 سانتي متر وجود دارد كه از يقه شروع مي شود و امكان شير دادن به كودك

 را فراهم مي آورد. طول آستين ها كه به تنه پيراهن متصل شده اند، با يك درز دوخت بسته شده

 اند و در مچها تنگ تر مي شوند(شكل شماره 5). زنهاي بختياري روي اين پيراهن جليقه اي

(جليزقه (jelizgeh مي پوشند كه به شكل جليقه هاي مردانه اروپايي است. دوخته شده آن را از بازار مي خرند و بيشتر جيبهايش مورد توجه است.  

  4 - شلوار زنانه ( تنبون زنونه )


دامن بلند وچين داري است كه «جوو» روي آن پوشيده مي شود كه از آن خيلي بلندتر است و شكل

 مشخص پوشاك زنانه بختياري را كامل مي كند. اين تنبون از پارچه اي به طول 8 تا 10 متر

 تشكيل شده، كه دو سر عرضي آن به هم آمده و با يك درز دوخته شده است. در بالا بند تنباني از

ليفه مي گذرد و فراخي آن را در كمر جمع، وپارچه را چين دار مي كند(شكل شماره 6). معمولا

 ًبراي دوختن «جوو» و «تنبون» از پارچه هاي پنبه اي محكم ونرم مثل كودري وچيت استفاده مي

شود. اما امروزه با تنوع نوع پارچه از جنس هاي ديگر نيز استفاده مي شود.رنگهاي مسلط

 عبارتند از آبي، سبز وقرمزو... اين پارچه ها يا ساده ويا گـلدارمي باشند و نقوشي از رنگهاي

 سنتي يا جديد ارائه مي دهند.  

 
      با توجه به آنچه در بالا گفته شد لباس محلي لري  بختياري به دليل دارا بودن بسياري از

 پارامترهاي هنري و زيباشناختي قابليت تغيير و تنوع پذيري را داراست. و حتي اين تغيير مي تواند

بدون دخالت در اصالت لباس سبب اقتصادي شدن وكم هزينه نمودن آن گردد. لباس بختياري اين

ظرفيت را داراست كه بتواند بسياري از تنوع سلايق و سنين مختلف را تحت پوشش قرار دهد. به

عنوان مثال مي توان با استفاده از يك پارچه با ضخامت كمتر ولطيف تر به جاي پشم ، چوقا را با

 قيمت مناسب و تنوع بيشتر عرضه كرد. همچنين مي توان با تغيير در نوع برش و ايجاد چين هاي

 بيشتر در شلوار زنانه آن را با قيمت نازل ارائه كرد. ويا با ايجاد تناسب ميان گشادي پاچه هاي

شلوار دبيت و طول آن براي افراد با قدهاي متفاوت شلواري متناسب و اندازه بدن شخص طراحي

 كرد . به طور كلي مي توان با ايجاد صدها تغيير وتنوع منطقي بدون از بين بردن استخوان بندي و

 شكل اساسي لباس آن را به لباسي فراگير و ملي تبديل كرد. و علاوه بر ايجاد زيبايي بيشتر از

 نظر اقتصادي نيز مقرون به صرفه باشد. در نهايت آنچه سبب ايجاد يك تحول درست مي شود

 حمايت و توجه جدي به مسائل فرهنگي از اين قبيل مي شود. اميد است مسئولين محترم با تامين

هزينه اولين گام طرح يعني پژوهش ما را در انجام آن ياري دهند.

جمعه هجدهم 9 1390


صنايع دستي:

فرش (فرش چالش تر با طرحهايي از قبيل خشتي، لچك، ترنج، سرو و كاج، گل مينا، بي بي باف، كف ساده، بته اي و...

محل توليد، چالشتر- اكثر مراكز عشايري

گليم، جاجيم، سرانداز

محل توليد: مراكز اتراق عشاير و روستاهاي استان

ساير دست بافته هاي عشايري و روستايي

(نمكدان، خور، خورجين، حرج، لي، موج، شيردنگ، بند، وريس، لت، چوغا و...)

نمد مالي و كلاه مالي

محل توليد: شهركرد و بروجن

گيوه دوزي

محل توليد: شهركرد و بروجن

خاتم كاري

محل توليد: روستاي شيخ شبان

قفل سازي

محل توليد: چالش تر

منبت كاري

محل توليد: شهركرد، سامان، فرخشهر

معرق كاري، قلم كاري، قلمزني

محل توليد: مركز آموزش صنايع  دستي

منبع:2rism.net

جمعه هجدهم 9 1390
X