دسته
اداره كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان چهارمحال و بختياري
ايران در يك نگاه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 101014
تعداد نوشته ها : 44
تعداد نظرات : 15

بام ایران

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

سرزميني وسيع كه امروزه به نام چهارمحال وبختياري شناخته شده است نام خود را از ايلي گرفته كه به بختياري شهرت دارد .
اين سرزمين از دير باز يكي از مكانهاي بوده كه ميراث تمدني ايران باستان را در دل خود جا داده و نقوش برجسته ايلامي در مناطق كول فره – اشكفت سلمان و قلعه تل بيانگر ان است كه اين سرزمين بخشي از قلمرو دولت ايلامي بوده است
سر زمين بختياري قريب 820/142كيلو متر مربع وسعت دارد كه در دامنه هاي زاگرس جاي گرفته است .حدود آن از طرف شمال به اصفهان و لرستان از طرف شرق به كوهها ي كهكيلويه از مغرب به خوزستان و از طرف جنوب به بهبهان منتهي مي شود
و اما در باره خواستگاه و نژاد بختياريها در ميان محققان و مورخان و پژوهشگران ايراني وخارجي اختلاف نظر وجود دارد .
اين نظريان بر دو پايه واساس استوار است
1- افسانه و داستان 2- تحقيقات و كاوشهاي علمي .
با اين وجود هنوز اتفاق راي در باره نژاد وخواستگاه ايل بختياري وجود ندارد اما اكثر پزوهشگران و مورخان از دير باز بختياري ها را از لرها دانسته و معتقدند كه ايشان از نژاد لر هستند
ولي در نهايت هرودوستي مي نويسد كه بختياريها از نژاد اصله ايرانيانند كه در انقلاب دوم دنيا كه موجب نقل نفوس از نقطه اي به نقطه ديگر شد به ازراف عالم پراكنده شده يعني از محل نزول سفينه كه مرتفعات ارمنستان و جبل ارارات باشد رو به مشرق حركت نموده اند ارمنستان بعد از طوفان جزء ايلت آران شده .آران اصل و ريشه كلمه ايران است
( گرفته شده ازتاريخ بختياري نوشته شده توسط عليقلي خان سرداراسعد و عبدالحسين لسان السلطنه سپهر).
لغت بختياري
ايل جليل بختياري كه از ايلهاي بزرگ ايران است و خاكشان مابين چهارمحال و فارس و لرستان و خوزستان واقع است در تسميه اين اسم اقوال مختلف است .اين كلمه مركب از دو لغت فارسي يكي(بخت)و ديگري (يار) و ياء آخر براي نسبت است در جمع الف ونون در اخر اضافه نمايند و بختياريان گويند ولي مي تونيم از روي دقت و تجربه معلوم داريم كه اين ايل . ساساني الاصل و ايراني نژادند زيرا كه در اين طول مدت .زبانشان مخلوت به عرب وترك نشده و در اخلاق و حركات ايشان آن نجابت و اصالت ايرانيت معلوم و هويدا است . در حقيقت زبانشان همان زبان پهلوي قديم است كه ساسانيان و كيانيان بدان سخن مي گفتند
نسبت ايل جليل بختياري
در نسب بختياريها اختلاف است بعضي نزاد ايشان را به يونانيان و جمعي به ديالمه مي دهند اما در اينكه اصل ونزاد ايشان ايراني است محل شكي نيست زيرا كه اخلاق و اصالت ونجابت وزبان ايشان بيانگو ايراني خالص بودن آنهاست .پايتخت بختياري
در قديم الايام پايتخت و حاكم نشين بختياري ما مير بوده چندي بواسطه بعضي وقايع پايتخت جانكي شد و انجا مخروبه ماند ولي در اين اواخر مرحوم حسينقلي خان ايلخاني و سرداراسعد در مال مير عمارات عليه بنا نهادند ومحل حكومت شد .قشلاق و ييلاق بختياري
ايل بختياري در تابستان ييلاقشان چقاخور و در زمستان قشلاقشان ناغان است و همچنين رامهرمز.
هويت
ايل بختياري، كه شمارشان به بيش از 800 هزار نفر مي رسد، در منطقه اي به مساحت 67 هزار كيلومتر مربع در ناحيه مركزي ايران كه رشته كوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگي مي كنند. اگر چه تنها يك سوم از بختياريها كوچ نشين اند (و بقيه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار يافته به كشاورزي مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختياري شناخته مي شود بيشتر در ميان چادرنشينان بختياري كوهستاني ديده مي شود تا بقيه آنها. اينان كه از طريق توليد گوشت و محصولات لبني زندگي مي كنند، سالانه پس از پايان فصل تابستان رمه هاي گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه هاي كم ارتفاع در استان خوزستان حركت مي دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه هاي اين منطقه بسر برند. كوچ سالانه قوم بختياري يكي از جالبترين و پيچيده ترين نمونه ها در ميان ايلات و اقوام كوچ نشين در سراسر جهان است. از آنجايي كه بختياريها در جريان كوچ بايد از ارتفاعاتي كه گاه بلندي آن به 3 هزار متر و بيشتر هم مي رسد بگذرند، و بايد زمان كوچ خود را با نهايت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سيلاب رودخانه هاي كوهستاني و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر اين در جريان كوچ تلفات زيادي بر انسان و دام وارد مي شد. در سال هاي اخير با اقدام دولت در ايجاد پل، هموار كردن مسير كوچ ايل و ساختن مراكز تغذيه دام در طي مسير، شمار تلفات جاني و مالي به شدت كاهش يافته است. بختياريها به گويش لري تكلم مي كنند و شيعه مذهبند. از نظر سياسي، در زمان شاه سابق، رئيس ايل از طرف وي منصوب مي شد و بختياريها همه تحت امر او بودند. اين پست و مقام امروزه ديگر وجود ندارد. يكپارچگي ايل بختياري تحت رياست يك فرد در 2 قرن اخير بسيار كارساز بود به طوري كه اين ايل نقش بسيار مهمي در جريانات تاريخ معاصر كشور و بويژه طي انقلاب مشروطيت ايفا كرد. امروزه، اما، بسياري از مردمان بختياري از شيوه سنتي زندگي خود دست كشيده اند و براي استخدام در شركت نفت ايران و ساير مؤسسات و ادارات دولتي به شهرنشيني روي آورده اند.
بختيار سرزمين افسانه اي ايران و داراي فلكلور بسيار غني است. بختياري بزرگترين و اصيل ترين قوم در ميان اقوام متعدد ايران زمين به شمار مي آيند. بختياريها از نظر نژادي جزو تباره لرها هستند و گويش آنها نيز از قديمي ترين و شناخته شده ترين گويش هاي زبان فارسي است. كوچ سالانه ايل بختياري از مراتع و چراگاه هاي مناطق سردسير استان چهار محال و بختياري به طرف نواحي جنوب كشور يعني، استان خوزستان بين 4 تا 6 هفته به طول مي انجامد. اين كوچ جابجايي جمعيتي بسيار گسترده و مثال زدني از مقاومت زن، مرد، پير و جوان به همراه هزاران رأس دام است كه از 5 مسير مختلف، سخت ترين و صعب العبورترين مناطق كوهستاني را پشت سر مي گذارند تا به مراتع و چراگاه هاي جديد برسند. بختياريها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند : هفت لنگ و چهار لنگ. در ميان اين دو گروه هم تقسيم بندي هاي بسيار بيشتري وجود دارد. آمار دقيق تعداد بختياريها مشخص نيست. طبق يك برآورد 450 هزار نفر بختياري در كشور زندگي مي كنند. نيمي از آنها كوچ نشين اند و بقيه به صورت استقرار يافته به كشاورزي مشغولند. روستاي كارياك، واقع در 120 كيلومتري جنوب اصفهان، كه در آن رودخانه كرشان، از ريزآبه هاي كارون، جاري است دو استان كهكيلويه و بويراحمد را از همديگر جدا مي سازد.
سردار اسعـد
عـليقـلي خان سردار اسعـد چـهارمين فـرزند حـسيـنـقـلي خان ايلخاني است. او پس از كـشته شدن پـدرش، يكـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسيدن اتابك در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسيدن اتابك، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشيد و برادرش اسفـنديارخان سردار اسعـد اول، ايلخاني بخـتياري و خودش فـرماندهً سواران بـخـتياري در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدين شاه ماًمور نظم تـهـران گـرديد و در زمان مظفرالدين شاه نيز فرماندهً سواران بـختياري با لـقب سرتيـپـي باقي بود. در سال 1314 هـجري قـمري هـزار تومان مـقرري به پاس وفاداريش به دولت براي او تعـيـين گـرديد. مدتي نيز به عـنوان ايلخاني بخـتياري از جانب مظفرالدين شاه انـتخاب شد. اما در اين سمت با رقابت شديد برادرش نجـفـقـلي خان صمصام السلطنه كه از او بزرگـتر و طبق پـيمان نامه هاي سران ايل، حق ايلخانيگـري از آن او بود، مواجه شد و كنار گـرفت. او بعـد از عـزل اتابك ديگـر به گارد سلطنـتي مراجعـه نكرد و بـيشتر اوقات خود را در بـختياري گـذرانيد. در سال 1318 هـجري قـمري به هـندوستان و مصر سفر كرد و به زيارت مكه نائـل گـرديد و سپس عازم پاريس شد. دوسال تمام در پايتخت ها و شهـرهاي مهـم اروپا زندگـي كرد و به عـضويت فرماسونري درآمد.
او در سال 1320 هـجري قـمري به تهـران آمد. در سال 1321 هـجري قـمري كه اسفـنديار خان، برادر بزرگـش فوت كرد، راهـي بخـتياري شد و بـين برادران و عـموزاده هايش ( فرزندان حاج امامقـلي خان ) صلح و آشتي برقـرار كرد. در سال 1322 هـجري قـمري به پـيشنهاد عين الدوله از طرف مظفرالدين شاه لقب سردار اسعـد و نشان حمايل بوي داده شد و ماًمور نظم لرستان گـرديد.
پس از افـتـتاح مجـلس اول، در 18 شعـبان 1324 هـجري قـمري براي معـالجهً چـشم خود بارديگـر به اروپا رفت و در پاريس اقامت گـزيد و به مطالعـه و ترجـمهً كتب خارجي پـرداخت. پس از بمباران مجلس، در روز سه شنبه 24 جمادي الاول سال 1326 هـجري قـمري كه تعـدادي از رجال و آزاديخواهان راهي زندان شدند او در پاريس بود.
سردار اسعـد در بـين خوانين بختياري، امتيازات ويژه اي داشت. در تاريخهاي بختياري كه شرح اختلافات و درگيري هاي داخلي را نگـاشته اند، بـندرت از او در دسته بنديهاي خانوادگي ياد شده است. سردار اسعـد را مي توان محـور اتحاد در ايل دانست. سردار ظفر مي نويسد: " حاج عـليقلي خان هـيچوقت مايل به جنگ نبود، خاصه جنگ مابـين بني اعمام و برادران".
سردار اسعـد در امور سياسي نيز فردي توانا بود. او اين امتياز را با حـضور گـسترده اش در دستگـاه دولتي از زمان ناصرالدين شاه كسب كرده بود. سردار اسعـد در آثار مربوط به رجال معـاصر داراي سيماي مثـبت و روشني است. قـزويني او را داراي اخلاق حسنه دانسته است. عـلاقه به عـلم و دانش و مطالعـهً كتب داخلي و خارجي، بخصوص مطالعـه آثار مربوط به تاريخ، از ويژگـي هاي ديگر اوست؛ قزويني مي نويسد:
"من آن مرحوم را خوب مي شناسم و در تمام مدت اقامت او در پاريس هـفته اي دوسه مرتبه او را مي ديدم و غالبا صحبت ما از تاريخ بود؛ زيرا كه او به تاريخ بسيار عـلاقه داشت ".
وي دراين باره اشاره به تاليف تاريخ بختياري بدستور او و ترجمه كتابهاي زيادي از زبانهاي خارجه به زبان فارسي دارد. از آن جـمله سفرنامهً شرلي تاورنيه و مجلات و كـتب آبي انگـليسي را مي توان نام برد. ملك زاده در اين باره مي نويسد:
"حاج عـليقلي خان سردار اسعـد كه از خوانين روشنـفكر بختياري بود، دبستاني براي فرزندان ايل تاًسيس كرد و معـلميني از تهـران براي تدريس اجير نمود؛ و نظافت آن مدرسه را به شيخ علي ناظم كه از مردان روشنفكر بود سپـرد ".
وي مي آفزايد، بدستور او تـعدادي از دانش آموزان اين مدرسه به خارج اعزام شدند. كسروي نيز او را مردي دانش دوست و آگاه دل ناميده است؛ و يحيي دولت آبادي نام او را جزء اولين مجلسي كه از افراد علم دوست در رجب 1315 هـجري قـمري تـشكيل شده است، مي آورد. و احمد پـژوه وي را يكي از چهـار پـنج تن مبارز با وقوف به كار، آگـاه و صميمي مي داند.
بنا به تصريح ملك زاده، سردار اسعـد هـمكاري خود با مجامع آزاديخواهي را از سال 1322 هـجري قمري آغاز كرده است. در دوازدهـم ربيع الاول هـمين سال، جلسه اي از رجال آزاديخواه در باغ شخصي سليمان خان ميكـده و به رهـبري او برگـزار شد. ملك زاده اين مجمع را هـستهً اصلي انـقلاب مشروطيت ايران مي داند.
گرچه نام سردار اسعـد در ليست اصلي نيامده است، اما او مي نويسد:
"بطوري كه نگارنده اين تاريخ از كساني كه هـنوز زنده اند و در آن جـمع حضور داشته اند تحقـيق كرده ام، بحرالعـلوم كرماني، برادر شهـيد سعـيد مرحوم روحي و حاجي عـليقـلي خان سردار اسعـد بخـتياري و سليمان ميرزا هـم در آن جـلسه حضور داشتـند".
اما با اين وجود در طي سالهاي بعـد تا سال 1326 هـجري قـمري از او براي حـمايت از مشروطه حركتي مشاهـده نگـرديده است، و يا نگـارنده به موردي دسترسي نيافـتم. قـبل از سال 1324 هـجري قمري كه مبارزه ضد استكـباري مردم شكـل مي گرفت، سردار اسعـد مشغـول امورات ايل بخـتياري بوده و افزون طلبي هايي از او و برادرش سردار ظفر مشاهـده مي گردد، و چـنانكه گـفـته شد در سال 1324 هـجري قـمري عـازم اروپا مي شود.
سردار اسعـد هـمكاري خود با آزاديخواهان را پس از بمباران مجـلس شوراي ملي و در سال 1326 هـجري قـمري بطور آشكار، آغاز كرده است. در اين سال، با تـجـمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعـلي شاه در اروپا، سردار اسعـد نيز به جرگـه آنان پـيوست. اين افراد در سه شهـر متمركز شده بودند.
يك دسته كه از حـيث تعـداد زيادتر بودند و از حيث نام و آوازهً حـكومتي مشهـورتر، افرادي بودند كه در پاريس جمع شده بودند. علاءالدوله ، سردار اسعـد، ظهـيرالسلطان، احتـشام السلطنه، مخـبرالسلطنه و امير اعـظم از آن جـمله بودند. اينها از گـروه اعـيان، وزراء، شاهـزادگـان و نمايندگان مجلس بودند، و افرادي از اين قبـيـل با آنها در تماس بودند، مانند مـحـمد خان قـزويني، دكتر اسماعيل خان مرزبان(امين الملك)، دكتر جليل خان ثـقـفي، دكتر عـبداللطيف گـيلاني و چـند تن ديگـر.
دسته دوم لندن را پايگـاه خود قرار داده بودند و كـميتهً ايران را به كمك عـده اي از انگـليس ها تاًسيس كرده بودند. تـقي زاده، ميرزا آقا تبريز(حسين زاده تبريزي) و سيد محـمد صادق طباطبايي از اين گـروه بودند و معـاضد السلطنه پـير نيا نيز ابـتـدا در جمع آنها بود.
دسته سوم كـساني بودند كه در سويس مستـقر شدند. علي اكـبر دهـخدا، قاسم خان صوراسرافيل و معـاضد السلطنه پـيرنيا چـهـرهاي معـروف آنها بودند. هـتـل لاپـرري در شهـر ايوردن مركز تجـمع آنهـا بود. اين گروه نظام نامهً تركهـاي جوان را در اخـتيار داشتـند و بر اساس آن فعـاليت مي كردند.
اين سه گروه هـماهـنگي كاملي نداشتـند و تركـيت سياسي آنها با هـم فرق مي كرد. اما در موقعـيت حساس سال 1326 هـجري قـمري با هـم متـحد شدند.
سردار اسعـد، در اين برهـه حساس از تاريخ ايران، در بـين اين مجامع، مهـره اي است كه به لحاظ موقعـيت حساس و قـدرت جـنگي ايل بخـتياري، براي نجات كشور از استـبداد مـحـمد عليشاهي برگـزيده مي شود. زيرا به لحاظ عدم وجود نيروي نظامي سازماندهي شده، قدرت نيروئي ايلات تعـيـين كننده بود. پـاولويـچ مي نويسد:
"ايلها، يگـانه نيروي مسلح كشور محسوب مي شدند. به عـلت ضعـف شاه، نيروي مسلح ايلها براي نگـهـداري تاج سلطنتي بهـر قـيمتي مي بايست حـفظ شود ".
قـدرت ايل بـختياري در بين ايلات در اين زمان، تعـيـين كننده بود. بطوريكه شاه نيز براي نجات خود به آنهـا دل بسته بود و چـنانكه گـفته شد، عـين الدوله براي غـلبه بر تـبريز، هـزار سوار بـختياري درخواست كرده، و خود خوانين نيز براين قـدرت واقـف بودند و حـتي آنـهايي كه در ركـاب شاه بودند نيز گـاهـي وسوسه مي شدند كه به مشروطه خواهان بـپـوندند و نام نيكي از خود بر جاي بگـذارند. شاه نيز از پـيوستن آنها به انـقـلابـيون وحـشت داشت.
اما در حاليكه ملت در فشار استبداد بود، استـفاده از بخـتياريها خود راه چاره اي بود كه مي بايست تجربه شود. بنابراين با اصرار افرادي چـون معـاضدالسلطنه پـيرنيا و مخـبرالسلطنه، سردار اسعـد نـقش اصلي را به عـهـده گـرفت. در اين باره قـزويني مي نويسد كه معاضدالسلطنه پـيرنيا، از وكـلاي دوره اول مجـلس شوراي ملي به پاريس آمده بود تا سردار اسعـد را بسيج كند، اما سردار اسعـد تحـرك واقعي از خود نشان نمي داد. در هـمين هـنگـام دكتر لطيف گـيلاني با حالت عصبانيت به سردار اسعـد مي گويد:
"تو چـطور راضي مي شوي كه در اينجا در پاريس مشغـول گـردش و تـفريح باشي و محـمد علي ميرزا ...ايرانيان را در تهـران شكم پاره كـند و طناب بـيندازد و مردم را توي چاه زنده دفن كند. هـيچ خـجالت نمي كشي... ".
ملك زاده مي نويسد:
"ايرانيان مهـاجر مقـيم اروپا سردار اسعـد را تـشويق به رفـتن ايران و قيام بر عليه محمدعليشاه نمودند. وقتي چـند نفر از آنها منجمله شكرالله خان معـتمد خاقان كه بعـداً لقـب قوام الدوله يافت، به اتـفاق سردار اسعـد به ايران مراجعـت و به اصفهان رفت و در سفر جـنگي از اصفهان به تهـران با او هـمراه بود ".
مخـبرالسلطنه هـدايت كه در اين موقع در اروپا بوده است، مي نويسد:
"شاخص ميان ايرانيان، عـليقـلي خان سردار اسعـد است. گاهي به منزل او مي روم....غالباً اشخاص سر سفره او حاضر ميشوند. عـصر به كافه دولاپه، جـنب اپـرا مي رود، باز جـمعي دور او را گـرفته اند ".
مخـبرالسلطنه سپس مي نويسد كه از او خواسته است تا به ايران رفته، رهـبري نهضت را به عـهده بگـيرد. امان او گـله مي كند كه تـنها است، مخـبرالسلطنه مي گويد، كار را يكـنفر مي كند.
اين تـشويق هاي ايرانيان باعـث حركت سردار اسعـد مي شود. البته اقدام موفـقيت آميز بخـتياريها در فـتح اصفهان نيز به او اميدواري بيشتري داده است. اما سخن سايكس كه مي نويسد:"عـمليات صمصام وي را مجبور به ورود در كار نموده"، را نمي توان تماماً صحيح دانست. زيرا چـنانچه تشريح شد، او قـبلا به بخـتياري سفر كرده و هـماهـنگي هايي با حاج آقا نورالله نجـفي انجام داد.
بهـرحال سردار اسعـد با فـتح شدن اصـفهان با عـزمي محـكمتر، راهـي ايران شد و تا قـبل از رسيدن به ايران نيز با ارسال پـيامها و نماينده، كـنترل حـركت را بدست گـرفت. او در 15 ربـيع الثاني 1327 هـجري قـمري ( 6 مه 1909 ميلادي ) وارد ايران شد. ابـتدا با شيخ خزعـل، شيخ قـدرتمند اعـراب " بني كعـب " خوزستان ملاقات كرد و با او متحد شد. سپس وارد بخـتياري شد. متعاقب آن با خوانين قـشقايي سوگـند نامه اي را امضا كرد. هـم پـيمان شدن با خوانين و شيوخ، بسيار حياتي بود. زيرا او براي حـركت به سمت تـهـران، مي بايستي از پشت سر مطمئن باشد. بخصوص اينكه خوانين قـشقايي و بخـتياري با هـم رقابت ديرينه داشتـند، و شيخ خـزعـل نيز ضمن رقابت با خوانين بختياري، با محـمد عليشاه راه مسالمت آميزي را در پـيش گـرفته بود.
لازم به گـفتن است، زمينهً اتحاد بـين خوانين بختياري و شيخ خزعـل از يك سال قـبل، فراهـم آمده بود. در ماه صفر سال 1326 هجـري قـمري بين شيخ خزعـل و خوانين بختياري پـيمان نامه اي برقرار شده بود. از طرف تمام خوانين بخـتياري، غـلامحسين خان سردار محتـشم و خسروخان سردار ظفر به نمايندگي از طرف تمام خوانين بخـتياري ،آنرا امضا كرده بودند.
سردار اسعـد پس از عـقد قرارداد با رؤساي ايلات مذكور، درصدد اتحاد با رقـباي خانوادگي خود برآمد. خانوادهً حاج ايلخاني، مشكـل اصلي او محسوب مي شد. لطفعـلي خان امير مفـخـم، براي مقابله با تـهاجم بـختياريها به تهـران، در قم موضع گرفته بود. برادر او نصيرخان سردار جـنگ، از محاصرهً تـبريز دست برداشته، براي پـيوستن به امير مفـخم، راهـي قـم بود، و برادر ديگـرشان، سردار اشجع بهـمراه خسروخان سردار ظفر ( برادر سردار اسعـد ) براي جـمع آوري نيرو، بسمت بخـتياري در حركت بود. تـنها غـلامحسين خان سردار محتـشم بعـنوان ايل بـيگي ايل بخـتياري در خوزستان بسر مي برد. بر خلاف برادرانش كه در ضديت كامل با سردار اسعـد بسر مي بردند، زمينه هاي اتحاد بـين سردار محتـشم و سردار اسعـد از قـبل توسط سردار ظفر فراهـم آمده بود. سردار ظفر كه به رقابتهاي فاميلي خيلي اهـميت مي داد در 19 رمضان 1326 هـجري قمري با سردار محتـشم پـيماني بسته بود كه براساس آن سردار محتـشم سوگـند ياد كرده بود تا نسبت به سردار ظفر و سردار اسعـد وفادار بماند.
بنابراين زمـينه اتحـاد براي سردار اسعـد كاملا فراهـم بود. او مجـدداً با سردار محتـشم هـم پـيمان شد. سردار ظفـر نيز از قـم بسوي بخـتياري آمده، عـليرغـم سوگـندي كه به اميرمفـخم، مبني بر عـدم خيانت به محـمد عـليشاه، خودره بود، به سردار اسعـد پـيوست. او در اين باره مي نويسد:
" با اينكه من بر سر سوگـند و پـيمان خود ايستاده بودم، كم كم فـهـميدم اميرمفـخم و سلطانـقـلي خان مي خواهـند بـنياد فرزندان مرحوم ايلخاني را براندازند و به مشورت و هـمدستي يكديگـر نوشته، تمام ايلات ايلخاني را از شاه گـرفته بودند كه امير مفـخم و هـر كه با او برادر كرده، هـم خيال باشد، تـقـسيم كـنند ".
سردار اشجع وقـتي كه به بخـتـياري رسيد، حاجي بي بي، يكي از زنان حاج ايلخاني را با خود هـمراه كرد و به تـشويق او، زنـهـا و بچـه هاي منطقهً اردل به داد و فرياد پـرداخته و فرزندان حاج ايلخاني را به اتـحاد دعـوت مي كردند. اما حـضور چـهـرهً بانفـوذي چـون سردار اسعـد در ايل، باعـث اتحاد بخـتياريها شد. در عـين حال تعـدادي از بستگـان حاج ايلخاني و بعـضي از فرزندان حاج ايلخاني هـمچـنان به پـيمان خود با محـمد عـليشاه وفادار ماندند و حتي سردار محتـشم كه به سردار اسعـد پـيوسته بود، نيز به حال خود رهـا نشد، و سردار اشجع جـمعـي نيرو تـدارك ديده، به فرماندهـي شهـاب السلطنه به تـهـران اعـزام كرد.
از آنطرف سردار اسعـد با هـمراهي خوانين بخـتياري و انقـلابـيون ديگـر، سپاهـي قريب به هـفتصد نفر جمع آوري و راهي تهـران شد. و قبل از حركت طي نامه اي به شيخ السفرا، وزير مخـتار اتريش، هـدف از حركت خود را تـشريح كرد و از دولتهـاي قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامي در ايران خودداري كـنند.
در اين سفر، جـمعي از روًساي بخـتياري او را هـمراهي مي كردند؛ از جـمله الياس خان صارالملك و سالار مسعـود كه جزء نيروهاي بخـتياري مستـقر در تـبريز بود. آنها بطور فراري خود را به بخـتياري رسانده بودند.
پس از حركت سردار اسعـد، سردار بهـادر و غـلامحسين خان سردار محتـشم با سپاهي براي پـيوستن به سردار اسعـد راهي تهـران شدند و سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ايلي هـم پـيمان شدند.
سردار اسعـد در حركت خود به سمت تـهـران، مشكـل اصلي خود را برخورد با نيروهاي بخـتياري به فرماندهـي امير مفـخم مي دانست و تلاش زيادي نمود تا با آنها درگـير نشود. براي اين مقـصود نامه هايي به او نوشت، تا اگـر مي خواهـد به شاه وفادار بماند با نيرهاي ديگر درگـير شود. زيرا درگـيري با نيروهاي بخـتياري، ايل را به خاك و خون مي كشاند. سالار فاتح كه جزء نيروهاي مجاهـدين شمال بوده است، از عـدم تمايل سردار اسعـد به جنگ بخاطر ترس از اخـتلافات خانوادگـي سخن مي گويد.
دانشور عـلوي نوشته است كه امير مفـخم و سردار جـنگ در باطن با سردار اسعـد هـمفكري داشتـند. اما اين سخن بنا به مقاومت هايي كه امير مفـخم از خود نشان داده است، صحيح بنظر نمي رسد. و چـنانكه كه كسروي نيز نوشته است، او تا آخر ايستادگي كرد. اسنادي نيز اين سخن را تائيد ميكند. چنانكه سردار اسعـد طي تـلگـرافي از تهـران به صمصام السلطنه نوشته است:
"از قم حركت كردم به ملاحضهً جـنگ برادري و حـفظ خانوادگي پهـلو خالي تمام را به چپ راه رفـته، بلكه جـنگي در خانواده فراهـم نيايد. هـر چه ملاحضه حـفظ خانواده را نمودم آخر امير مفـخم و سردار جـنگ به لجاج اتحاد سردار محتـشم و سالار اشرف و سردار اشجع شد. تاخت و يورش سرما آورده .... ".
وي سپس كشته هاي دو جـناح از بختياري ها را صد نفر نوشته است. امير مفـخم نيز طي نامه اي به سردار محتـشم ضمن شرح درگيري و شمردن كشته ها، نوشته است: " انشاءالله اميدوارم به فضل خداوند تبارك و تعـالي فردا يا پس فردا كارشان خـتم شود".
بهـرحال بخـتياريها آماده حـركت شدند، گـرچه تصميم جـديد شاه مبني بر اعادهً مشروطيت آنها را مردد كرد، اما سپس به خدعهً شاه پـي بردند. در سپاه آنها، سردار اسعـد، يوسف خان امير مجاهـد، مرتضي قلي خان صمصام و جمع ديگـري از سران بخـتياري و دكتر دانشوري علوي حضور داشتـند.
از شمال نيز نيروهاي مجاهـدين راهي تهـران گرديدند و با هـماهـنگي هايي كه با هـم داشتـند، در 24 جمادي الثانيه 1327 هجري قمري وارد تهـران شدند. آنها براي رسيدن به تهـران درگيريهاي پراكـنده اي با بخـتياريهاي طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدين كه با طي نزديك به 1111 كيلومتر ( 690 مايل ) توانسته بودند بهـم برسند، طي جلساتي در بادامك، طرح حمله به تهـران را ريختـند. خبرنگار تايمز مي نويسد: " حركت ناگـهاني آنان بسي زيركانه و بنحو درخشاني انجاميد، بدون انداخـتن تيري توانستـند رخنه به شهر نمايند". آنان كه براي ورود به تهـران با مجاهـدين تهـران هـماهـنگي هايي نموده بودند، از سوي مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـيريهاي پـراكنده، شهـر به تصرف مجاهـدين درآمد؛ و در روز جـمعه 27 جمادي الثاني سال 1327 هـجري قمري( 21 تـير 1288 خورشيدي - 16 جولاي 1909 ميلادي ) داستان جـنگ پايان يافت. و در ساعت 8.5 صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـين بنام اميربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.
كـتـيـبه سردار اسعـد
اين كتيـبه به دستور حاج عليقلي خان سردار اسعـد در سال 1323 هـجري قـمري نوشته شده است. اين كتيـبه شجرنامه او و رياست اجـدادش بر ايل بخـتياري را بيان مي كند. محل اين كـتيـبه در منطقهً با صفايي در پـنج كيلومتري جـنوب فارسان معروف به پـيرغار مي باشد.
شنـيـدم كه جـمشيد فرخ سرشت بر چـشـمه و بر سنگـي نوشت
بر اين چـشـمه چـون ما بسي دم زدند برفـتـند تا چـشم بر هـم زدند
چـنين گويد حاج عـليقـلي خان سردار اسعـد ابن حسيـنقـلي خان ايلخاني ابن جـعفر قلي خان ابن حـبـيب الله خان ابن عـبدال خان بن علي صالح خان ابن عبدالخليل آقا ابن خسروآقا ابن غالب آقا ابن حيدر كه اجداد من هـمه وقت به رياست طائـفهً هـفت لنگ بخـتياري برقرار بودند تا زمان پـدرم حسينقـلي خان ايلخاني، طوائف چـهارلنگ و جوانكي گـرمسير و سردسير و فلارد، ضميمهً حكومت او شدند. در سنه 1299 هـجري قـمري مرحوم برادر ارشدم، اسفنديارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حكومت بختياري و مضافات با اعـمام كرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بني اعـمام دشمن و جـنگهـاي خونريز كرديم. عاقـبت صلح كرده متحـد شديم تاكنون كه سنه 1323 هـجري قـمري و سال دهـم جلوس اعـليحضرت مظفرالدين شاه قاجار خلدالله ملكه مي باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با كمال اتحاد مشغـول رياست هـستـيم از ثـمرهً اتحاد براملاك موروثي افزوديم. الآن كه ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زيدون، و حومهً بهـبهان املاك زيادي از عـربستان چـندين قريه از بربرود، چـندين قريه از لنجان و سميرم ملك زر خريد اين خانواده است. از چهارمحال ناحيهً ميزدج و چـند قريهً ديگر ملكي من و گرامي برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. اميد كه اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند.
در پائين اين كـتيـبه اين جـمله افزوده شده است: " در تاريخ هـفـتم محـرم 1336 هـجري قـمري مطابق اول ميزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ايزدي پـيوست ".
هـمچـنين اين جمله نيز افزوده گرديده است: " لغو شد القاب در سال اول هـزار و سيصد و چهار شمسي بامر مجلس شوراي ملي
چهار لنگ بختياريمشتمل بر 5 طايفه بزرگ است
1- محمد صالح 2- كنرسي 3- موكويي 4- زلقي 5- ممي وند
1- محمود صالح
به 8 تيره تقسيم مي شود
1- اورش 2- مم جلالي 3- كاقلي 4- عادكار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي
8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود
1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دريالايي 9- بدرقه 10- گورويي 11- موزرميني 12- اورك 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه
2- كنرسي
به 24 تيره تقسيم مي شود
1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر كل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانكي گرمسير 12- پوستين بكول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استكي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري
2-11 جانكي به شش شعبه تقسيم مي شود
1- مكوند 2- زنگنه 3- كردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني
2-22 سهوني به شش شعبه مي شود
1- باورساد 2- حموله 3- كهيش 4- مترك 5- سنگي 6- ساد
3- موكويي
به 6 تيره تقسيم مي شود
1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور
4- زلقي
به چهار تيره تقسيم مي شود
1- دوغ زني 2- جاوند 3- ميمون جايي 4- سادات احمدي
5- ممي وند
به پنج تيره تقسيم مي شود
1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند
5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود
1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملك محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابك 11- صوفي
5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود
1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند
5-3 عبدال وند
به 8 شعبه تقسيم مي شود
1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چكان
5-4 حاجي وند
به چهار شعبه تقسيم مي شود
1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي
5-5 عيسي وند
به هفت شعبه تقسيم مي شود
1- خانه قايد 2- گيرويي 3- وركي 4- زيبايي 5- اواوي 6- گورويي 7- جعفر
ايل بختياريهفت لنگ
هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود
1-دوركي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند
دوركي 7طايفه است
1- زراسيوند 2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آستركي
1-1-زراسيوند
سهي – سزار – نورآباد
سهي
ايهاوند- كوركور
سزارو و نورآباد شعبي ندارد
ايهاوند
احمد خسروي –توشمال - عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور
كوركور
خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين وند
1-2-اسيوندبردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند
1-3- موري
بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري
1-4- قندعلي
خليل وند- ورناصري – صالح باوري
1-5- بابااحمدي
كشكي – سراج الدين – درويش آدينه
1-6- عرب
كنگرپر- اولاد علي بيگ
1-7- آستريكي
چاربري – گاييوند
ديناروني چهار طايفه دارد
1- اورك 2- طوايفي كه در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند
2-1- اورك
موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – كشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه
2-2- طوايفي كه در مال مير (سوسن) هستند
نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورك – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – كوركور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو
2-3- بابادي
عالي انور – عكاشه – راكي – كله – ململي
عالي انور
نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا
عكاشه
مراد- عالوني – چوي – شهرويي – كلامويي – كله سن – سله چين
راكي
كلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل
كله
گله – پبدني – احمد محمدي
ململي
سله چين – كوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار
2-4- بختياروند
بختياروند- عالي جمال – جانكي سردسير
بختياروند
منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استكي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي
عالي جمالي
يردي- برام عالي
جانكي سردسير
جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتك – بوگر

منبع:www.booof.ir

دسته ها : ايل بختياري
چهارشنبه شانزدهم 9 1390
X