دسته
اداره كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان چهارمحال و بختياري
ايران در يك نگاه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 115089
تعداد نوشته ها : 44
تعداد نظرات : 15

بام ایران

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

منبع:تبيان شهركرد

يکشنبه بیستم 9 1390

 
يكي از اقوام كهن زيست و اصيل ايراني كه از ساليان دور تاكنون در فلات ايران و حاشيه زاگرس

 سكني گزيده قوم بختياري مي باشد.فرهنگ غني واصيل اين قوم از گذشته تا كنون بخاطر برخي

 ملاحظات سياسي و اجتماعي مورد بي مهري قرار گرفته و مهجور مانده است. قوم بختياري كه

 در برگيرنده جغرافيايي به وسعت چهار استان كشور(چهارمحال و بختياري، خوزستان ، لرستان ،

اصفهان) مي باشد اولين بار در زمان صفويان در اسناد مملكتي ازآن نام برده شده است. زبان و

لباس محلي بختياري بخاطر موقعيت جغرافيايي اين قوم (زاگرس مياني) كمتر در معرض تغيير

 وتخريب قرار گرفته است  . بنا به اظهار برخي كارشناسان لباس زنان بختياري نزديك ترين

شباهت را به لباس زنان ايران در دوره ساسانيان دارد. اما اين اصالت و قدمت لباس بختياري به

 زماني پيش از اين برمي گردد. چه بسا برخي صاحب نظران معتقدند كه نقوش لباس مردان

 بختياري برگرفته شده و گرافيكي از طرح معماري زيگورات چغارزنبيل مي باشد. اماآنچه مهم

است اينكه همه اين شواهد و نظرات دليلي بر آميختگي لباس بختياري با تاريخ ،فرهنگ و زبان

 اين قوم است و اينكه اين لباس جايگاهي ويژه در ميان مردمان اين قوم دارد و نه تنهاتاريخ

 مصرف نخواهد داشت بلكه قابليت عرضه به ساير نقاط ايران به عنوان يك لباس ملي را نيز

 داراست. قوم بختياري باجغرافيايي به وسعت 43000 كيلومترمربع مي تواند بازار وميداني جهت

عرضه اين لباس هاي محلي باشد. كه انتظار مي رود به علت آميختگي آن با فرهنگ مردم از

 استقبال فراواني برخوردار شود. زيرا تاكنون هيچگونه مرجع رسمي يا كارگاه تخصصي جهت

توليد و عرضه اين لباس وجود نداشته وآنچه نيز موجود است حاصل دسترنج و زحمت عده اي

 بافنده به شكل پراكنده وسنتي  مي باشد كه نسل اين هنرمندان زحمت كش نيز سالها به فراموشي

سپرده شده است .  كه اين خود معلول عوامل زيادي از جمله وجود مد هاي گوناگوني است كه به

 طور غير منطقي در كل جامعه گسترش پيداكرده وبه مرور جايگزين لباس محلي وملي ايران شده

 است. لباس بختياري اين قابليت راداراست كه همانگونه كه ساليان طولاني ماندگار ي واصالت

 خود را حفظ كرده است  با اندكي تغيير و ايجاد تنوع نيازهاي پوشاك جامعه را تأمين نمايدو

 اصطلاحا ً به روز گردد. اين لباس براي تمام لحظات زندگي انسان داراي طرحهاي متنوعي است.

بطور مثال لباس كار ، لباس مراسم شادي ، لباس مراسم سوگواري و...  وبطور كلي براي هر

 صنف و هرگروه سني لباس مختص به خود را تدارك ديده است. كه اين خود شامل تقسيم بنديهاي

مختلف و مشروحي مي باشد وهركدام توضيحات خاص خود را از جهت رنگ ، اندازه و طرح

 داراست. كه اهم آن شامل لباس مردانه ، لباس زنانه ،لباس بچگانه و لباس كار مي باشد.    

 
لباس مردان بختياري

 
اقلام وانواع اساسي لباس مردانه شامل يك تن پوش ( چوقا)، شلوار گشاد (تنبان دبيت)،كلاه و

 شال مي باشدكه بدين شرح مي باشند :

 

1- چوقا ( choqa)

 

 بالاپوش راسته وبدون آستيني است كه قد آن تا سرزانوست و جلو آن سرتاسر باز است. چوقا كه

 خطوط موازي به رنگ مشكي بر زمينه سفيد آن زيبايي خاصي به آن بخشيده است از كهن ترين

 لباس هاي اقوام ايراني است. در مورد خطوط مشكي روي چوقا وجه تسميه هاي متفاوتي رايج

 است. برخي به علت استفاده از دو رنگ سفيد و مشكي در آن مقدس بودن اين لباس و استفاده از

 آن در مراسم خاص و مذهبي را مطرح كرده اند.دو رنگ متضاد سفيد و مشكي مي تواند نماد

 ونمودي از حديث مكرر خير وشر ،خوب وبد و ... باشد. اين لباس كه مختص مردان است معمولا

 ً در مراسم رسمي پوشيده مي شود. جنس آن پشمي و اين لباس فاقد آستين مي باشد كه معمولا ًبر

 روي پيراهن احياناًكت و غيره ... پوشيده مي شود. همچنين مي دانيم فاقد آستين بودن بعضي از

 البسه در طول تاريخ خود نشانه و نمادي از تقدس و جنبه هاي روحاني است. چوقا تنها قطعه

لباسي است كه همه مردان ايل آن را مي پوشند . چوقا از پشم سفيد طبيعي و داراي خطوط عمودي

 مشكي است كه قبلا ً با نيل رنگ شده است. بختياريها براي بافتن بسياري از بافته از جمله چوقا

دستگاه بافندگي بزرگي به كار مي برند كه حالت افقي دارد (تمدار tamdar) و داراي يك رديف

«پيز» است.

 
  2 - شلوار گشاد (تنبان دبيت)
 

بختياريها شلوار گشاد و سياهي به تن مي كنند كه قسمت كمر آن تنگ و پاچه هاي آن آزاد و مواج

تا روي زمين است و آن را «تومبون دبيت» مي گويند. (شكل شماره 2) شلوار دبيت عموما ً در

جشن ها ،تشريفات محلي و اعياد پوشيده مي شود . وبطوركلي لباسي بزمي است و به گاه نبرد و

رزم آنرا به شكلي خاص به كمرگاه بسته و بوسيله پاپيچ هايي كه تا زير زانو را فرا مي گيرد در

 رزمايش هاي محلي كه ويژه جشنهاي عروسي است نمايشي رزمي از اين لباس به معرض ديد

قرار مي گيرد. دبيت داراي يك جيب بوده كه در كناره چپ قرار مي گيرد. بر بالاي كمرگاه دبيت كه

 عامدا ًعريض وچين خورده تعبيه مي گردد در واقع نقش كمربند را داراست. هرچند براي زيبايي

 بيشتر مردان بختياري به وفور از كمربندهاي پرنقش و نگار نيز استفاده مي كنند. گشادي پاچه

 هاي شلواردبيت بدان خاطراست پوشنده شلوار با تمأنينه و وزين قدم بردارد. كه خود وقاري را به

پوشنده لباس القاء مي كند. دبيت به علت پوشش آن به همراه چوقا و همچنين ايجاد يك توازن و

 تعادل بصري در رنگ مي بايست همواره به رنگ مشكي باشد كه پارجه آن نيز بايد مرغوب

ولخت باشد ه معروفترين ورايج ترين نوع پارچه آن در سنوات گذشته با آرم حاج علي اكبري

 ساخته شده در كارخانجات لندن معروف ومشهور است.براي دوختن شلوار دبيت عملا ً كمتر از

2.5  متر نمي تواند باشد.دوخت شلوار دبيت بوسيله چرخ خياطي و معمولا ًتوسط خياط هاي مجرب

انجام مي شود.

 
براي دوخت طول پارچه را به دو قسمت مساوي مي برند كه هركدام از آنها يك پاچه شلوار مي

شود. چهار قطعه كوچك نيز در خشتك آن قرار مي گيرد. مي توان جيبي هم طرف راست قرار

 داد . پاچه هاي آن را با يك درز دوخت مي توان بدست آورد وكار را با يك برگردان درانتهاي

 پاچه ها ، كه كم وبيش از نظر بلندي شلوار مهم است، ونيز با يك برگردان در كمر كه در سه

رديف ، آن را مي دوزند تمام مي كنند. از اين سه رديف ليفه، سه رديف كش عبور مي دهند. قبلا

 ًچينها در يك بند تنبان جمع مي شد كه دو سر بلند آن را در پهلو به هم گره مي زدند.    

                           

 3- كلاه بختياري (kola )
 

كلاه بختياري پوششي است از جنس نمد و به رنگ مشكي كه در اكثر مواقع از آن استفاده مي

كنند. كلاه خسروي نسبت به ديگر كلاه ها ي مشابه از ارتفاع و مرغوبيت بيشتري برخوردار است.

كه نوع قرار گرفتن آن بر سر خود نماد ونمود واكنش هاي فرد پوشنده است. هنگامي كه كلاه را

در انتهاي سرومايل به عقب  قرارمي دهند نشانه حركت است. هنگامي كه آنرا بربالاي پيشانيو

 بگونه اي كه پيشاني را بپوشاند قرار دهند نشانه ناراحتي يا سوگواري است. ودر مجالس كلاه

عموما ً به سمت چپ يا راست قرار مي گيرد . برقسمت سقف و فوقاني كلاه معمولا ًسه سوراخ به

 عنوان هواكش و جلوگيري از تعرق تعبيه مي كنند. گاه براي جلوگيري از چرك شدن و تعريق

 كلاه داخل آن را با پارچه اي كه به آستر معروف است مي پوشانند. در ساليان گذشته كلاه خوانين

غالبا ً سفيد وكلاه ديگران مشكي بوده است. امروزه دو نوع كلاه وجود دارد همانطور كه اشاره

 شد يكي كلاه خسروي و ديگري شب كلاه مي باشد (شكل شماره 3 ). كلاه خسروي كه سياه رنگ

 وبه شكل استوانه است و انتهاي آن اندكي بر آمده مي باشد و از ارتفاع آن نسبت به كلاههاي

قديمي به طور محسوس كاسته شده است(حدود 12 سانتيمتر). شب كلاه «شوكله shaw kola »

 رامردهاي جوان ،مجرد و اشخاص ديگر حين كار بر سر مي گذارند. اين كلاه از يك نمد ضخيمتر

ساخته مي شود كه معمولا ًرنگ آن قهوه اي روشن يا قهوه اي تيره است. شكل آن نيمكره و

 معمولا ًشكل سر را به خود مي گيرد. اين كلاهها سر را در مقابل سرما و آفتاب حفاظت مي كنند و

 چوپانها وقتي شبها در زير ستارگان آسمان مي خوابند سر را بر روي قطعه سنگي مي گذارند و با

 همين كلاه مي خوابند(اسم شب كلاه از همين جا آمده است). كلاه را معمولا ً از نمدمال كه

 صنعتگر ودر ساختن اجناس نمدي متخصص است خريداري مي كنند. كارگاهاي توليد كلاه نجف

آباد مشهورتر است. ضخامت كلاه بايد حدود 5 ميليمتر وجنس آن مرغوب و خيلي نرم باشد.

 
4  - شال بختياري

 
شال پارچه اي است از جنس لطيف شبيه حرير كه بعضا ً در بخشي از نواحي به شكل دستار

استفاده مي شود. معروفترين نوع شال در بختياري شال مسقطي است كه از مسقط عمان وارد مي

 شده است. رنگ شال سفيد و عموما ً سبز است كه نشانه اي از علاقه مردم بختياري به شريعت

اسلام است. سوگندخوردن به شال سبز در بختياري و همچنين تجلي آن در ابيات وترانه ها به

كرات وجود دارد به گونه اي كه در بعضي از ابيات فروختن شال امري مذموم و كريه قلمداد شده

 است. شال معمولا ً بر كمرگاه وبر روي چوقا بسته كه كمر بسته با شال نشانه آمدگي فيزيكي بوده

 وباز كردن آن نشانه فراقت از رزم يا بزم است. گاه در ابيات بختياري كمرگشاده نماد صلح وخلع

سلاح نيز مي باشد:

 

      عليـداد به لامـردون كـد گـشاده

                                           آرمون سي قمه سوزوموچه فاده

 

ترجمه: عليداد (يكي از پهلوانان بختياري) در مهمانخانه با كمري گشاده (بدون آمادگي رزمي)

 نشسته ودر حاليكه دوري از خنجر براي او تأسف بار است.

بطور معمول شال عبارت است از يك پارچه پنبه اي به طول 2.8 متر و عرض 1.6 متر،كه از به

هم دوختن دو نوار به طول 2.8 متر در 0.8 متر حاصل مي شود (شكل شماره 4). براي اينكه

 شال را ببندند، دونفر دوگوشه روبروي آن را مي گيرند و محكم مي كشند ودو گوشه اي را كه

 آزاد مانده است به طرف داخل لوله مي كنند، به اين ترتيب ، يك نوع سجاف بلند از پارچه به

 دست مي آيد كه ميان آن باد كرده است كه آن را به صورت حلزوني روي خود لوله مي كنند. سپس

 استفاده كننده از اين شال، بايستي اين شال  را چند دور به دور كمر خود بچرخاندو دو سر آن را

 گره بزند. بختياريها در چينهاي شال ، كه شكم و كمر را به بلندي حدود بيست سانتيمتر در بر

 گرفته است ،اشيائ مختلفي را مي گذارند كه هر روزه با خود حمل مي كنند.

قبلا ً شال را هميشه روي بالاپوش (قبا- چوقا) مي بستند. اين عمل امروزه فقط در موارد چوب

 بازي، كار و تمام مواردي ديده مي شود كه يقه ها و دامنهاي لباس به صورت آزاد ومواج

 هستندواحتمال بروزهرنوع خطري را براي صاحب آن فراهم كند انجام مي شود.                      

 
لباس زنان بختياري

 
پوشاك زنان بختياري برخلاف پوشاك مردانه، در طول زمان، تغييرات كمي را حداقل در شكل

 ظاهري و تركيب به خود پذيرفته است.همانطوركه پيش تر اشاره شد اينلباس قدمتي ديرينه داشته

 و از اصالت،راحتي، ظرافت ورنگارنگي بي بديلي برخورداراست.  پارچه هاي بكار رفته در لباس

 زنان بختياري با جمع شدن دركنارهم  يك پوشاك رنگارنگ،  متنوع وبسيار باوقار پديد آورده

 است. اين پارچه ها كه معمولا ًاز بازار خريداري مي شود اما اغلب توسط خود زنان بريده و

 دوخته مي شوند. نوع رنگ لباس مي تواند بيانگر اين موضوع باشد كه زني تازه ازدواج كرده

 است، يادر حال ازدواج كردن است. برخي اختلافات كوچك كه در پوشاك زنانه مي توا ن مشاهده

كرد، بيشتر به سليقه شخصي هر زن (بخصوص آنچه مربوط به رنگ ويا نقش هاي تزئيني پارچه

 است) ونيزبه موقعيت هاي خاص مربوط مي شود (عروسي، سوگواري ويا كار مخصوصي كه بايد

 انجام شود). بطوركلي اقلام وجزئيات اساسي لباس زنان بختياري عبارتنداز لچك ،مي نا ،پيراهن

(جوو)، تنبان زنانه،زير شلوار زنانه و...كه شرح هركدام به قرار ذيل است:

 
1- لچك( lachak)
 

زنان بختياري به گيسوان خود لچك مي بندند كه از يك نوار مخمل (معمولا ًسبز پررنگ يا اناري

و...) وداراي اندازه 40 سانتيمتر در 12 سانتيمتر مي باشد. لچك روي سر گوشها را مي پوشاند

 كه به آن يك پارچه از هرنوع دوخته شده است وتا پس گردن مي رسد. درون نوار با اين پارچه

 آستردوزي شده ولبه بيروني آن با قطعات كوچك شيشه اي (منجق و الماس نما) مزين شده

 است.كه اينها روي مخمل به شكل گلهايي دوخته شده اند.در گوشه هاي آزاد آن دو عدد بند دوخته

 شده است كه در زير چانه به هم گره مي خورد. معمولا ًيك بند بلند شبيه تسبيح به نام«بند

سوزن  band sizan » كه شامل انواع مهرهاي رنگي، سكه هاي قيمتي و... وبراي تزئين

 وزيبايي بيشتراست را توسط دو عدد سنجاق قفلي به دو گوشه لچك وصل مي كنند كه بصورت

 آويزان است.

        
 2 - مي نا ( meyna)

 
به لچك « مي نا meyna» وصل مي شود.توري است به طول 2 تا 5 متر و به عرض يك متر،

 از يك پارچه سبك (وبيشتراز پارچه هاي نايلوني) كم وبيش توري وشفاف با رنگ زنده. براي

 اينكه اين قطعه از لباس رادر محل خود قرار دهند، آن را با وسايلي  مثل سنجاق و غيره در جهت

 طول به پشت لچك مي بندند به نحوي كه قسمت تزئيني لچك بيرون بماند. سپس گوشه تور از

 جلو مي گذرد،شانه را مي پوشاند،از زير گلو ،رد مي شود كه سينه را پنهان كند و دور صورت را

 قاب مي كند، بدون اين كه آن را پنهان نمايد و در روي لچك پشت سر ثابت مي شود. قسمت بلند

 طول آن به طور آزاد و مواج در پشت مي ماند. غالبا ً زنهاي بختياري دسته كليد خودشان را به

 انتهاي گوشه « مي نا» مي بندند يا اين كه پول خودشان را در گوشه اين مي نا مي گذارند و گره

مي زنند كه روي سينه آويزان مي شود. در موقع آشپري، براي اينكه مي نا مزاحم كارشان نباشد

 ،آن را يا روي دوش مي اندازد ويا اين كه به دور گردن مي پيچانند.  دز سوگواريها و عزاداريها

 زنهاي بختياري به جاي لچك و مي نا از پارچه سياهي به طول 1 متر وعرض 0.75 متر استفاده

 مي كنند كه «كولوكي يا لاقه » نام دارد. اين پارچه از قطر تا مي شود وروي موها قرار مي گيرد.

دوگوشه اي كه تا شده و روي هم آمده است، درعقب سر قرا ر مي گيرد و دو گوشه ديگر مثل

روسري زير گلو به هم گره مي خورد. در اوقات عادي اين قسمت از لباس مي تواند براي محكمتر

 نگه داشتن مي نا ولچك به هنگام كار مورد استفاده قرار گيرد. براي انجام اين عمل همين

دستمال را لوله مي كنند وبه دور سر قرار مي دهند و دو گوشه آن را پشت سر گره مي زنند و

 اضافه ان را به صورت آزاد در پشت گردن رها مي كنند.

 
 3- پيراهن زنانه (جوو  jowa )

 
متداولترين الگوي پوشاك زنانه كه روي دوشها تكيه مي كند، يعني «جووjowa  » پيراهن بلندي

 است كه تا روي زانوها پائين مي آيد،داراي آستينهاي بلند و دوخت راسته است. كالبد اين پيراهن

از شش نوار عمودي (سه نوار جلو وسه نوار عقب) تشكيل شده است كه به آنها در دو كنار آن دو

مثلث شكافدار اضافه مي شود كه گشادي پائين پيراهن را بوجود مي آورد. در جلو آن شكافي

عمودي به طول 20 سانتي متر وجود دارد كه از يقه شروع مي شود و امكان شير دادن به كودك

 را فراهم مي آورد. طول آستين ها كه به تنه پيراهن متصل شده اند، با يك درز دوخت بسته شده

 اند و در مچها تنگ تر مي شوند(شكل شماره 5). زنهاي بختياري روي اين پيراهن جليقه اي

(جليزقه (jelizgeh مي پوشند كه به شكل جليقه هاي مردانه اروپايي است. دوخته شده آن را از بازار مي خرند و بيشتر جيبهايش مورد توجه است.  

  4 - شلوار زنانه ( تنبون زنونه )


دامن بلند وچين داري است كه «جوو» روي آن پوشيده مي شود كه از آن خيلي بلندتر است و شكل

 مشخص پوشاك زنانه بختياري را كامل مي كند. اين تنبون از پارچه اي به طول 8 تا 10 متر

 تشكيل شده، كه دو سر عرضي آن به هم آمده و با يك درز دوخته شده است. در بالا بند تنباني از

ليفه مي گذرد و فراخي آن را در كمر جمع، وپارچه را چين دار مي كند(شكل شماره 6). معمولا

 ًبراي دوختن «جوو» و «تنبون» از پارچه هاي پنبه اي محكم ونرم مثل كودري وچيت استفاده مي

شود. اما امروزه با تنوع نوع پارچه از جنس هاي ديگر نيز استفاده مي شود.رنگهاي مسلط

 عبارتند از آبي، سبز وقرمزو... اين پارچه ها يا ساده ويا گـلدارمي باشند و نقوشي از رنگهاي

 سنتي يا جديد ارائه مي دهند.  

 
      با توجه به آنچه در بالا گفته شد لباس محلي لري  بختياري به دليل دارا بودن بسياري از

 پارامترهاي هنري و زيباشناختي قابليت تغيير و تنوع پذيري را داراست. و حتي اين تغيير مي تواند

بدون دخالت در اصالت لباس سبب اقتصادي شدن وكم هزينه نمودن آن گردد. لباس بختياري اين

ظرفيت را داراست كه بتواند بسياري از تنوع سلايق و سنين مختلف را تحت پوشش قرار دهد. به

عنوان مثال مي توان با استفاده از يك پارچه با ضخامت كمتر ولطيف تر به جاي پشم ، چوقا را با

 قيمت مناسب و تنوع بيشتر عرضه كرد. همچنين مي توان با تغيير در نوع برش و ايجاد چين هاي

 بيشتر در شلوار زنانه آن را با قيمت نازل ارائه كرد. ويا با ايجاد تناسب ميان گشادي پاچه هاي

شلوار دبيت و طول آن براي افراد با قدهاي متفاوت شلواري متناسب و اندازه بدن شخص طراحي

 كرد . به طور كلي مي توان با ايجاد صدها تغيير وتنوع منطقي بدون از بين بردن استخوان بندي و

 شكل اساسي لباس آن را به لباسي فراگير و ملي تبديل كرد. و علاوه بر ايجاد زيبايي بيشتر از

 نظر اقتصادي نيز مقرون به صرفه باشد. در نهايت آنچه سبب ايجاد يك تحول درست مي شود

 حمايت و توجه جدي به مسائل فرهنگي از اين قبيل مي شود. اميد است مسئولين محترم با تامين

هزينه اولين گام طرح يعني پژوهش ما را در انجام آن ياري دهند.

جمعه هجدهم 9 1390


صنايع دستي:

فرش (فرش چالش تر با طرحهايي از قبيل خشتي، لچك، ترنج، سرو و كاج، گل مينا، بي بي باف، كف ساده، بته اي و...

محل توليد، چالشتر- اكثر مراكز عشايري

گليم، جاجيم، سرانداز

محل توليد: مراكز اتراق عشاير و روستاهاي استان

ساير دست بافته هاي عشايري و روستايي

(نمكدان، خور، خورجين، حرج، لي، موج، شيردنگ، بند، وريس، لت، چوغا و...)

نمد مالي و كلاه مالي

محل توليد: شهركرد و بروجن

گيوه دوزي

محل توليد: شهركرد و بروجن

خاتم كاري

محل توليد: روستاي شيخ شبان

قفل سازي

محل توليد: چالش تر

منبت كاري

محل توليد: شهركرد، سامان، فرخشهر

معرق كاري، قلم كاري، قلمزني

محل توليد: مركز آموزش صنايع  دستي

منبع:2rism.net

جمعه هجدهم 9 1390

سرزميني وسيع كه امروزه به نام چهارمحال وبختياري شناخته شده است نام خود را از ايلي گرفته كه به بختياري شهرت دارد .
اين سرزمين از دير باز يكي از مكانهاي بوده كه ميراث تمدني ايران باستان را در دل خود جا داده و نقوش برجسته ايلامي در مناطق كول فره – اشكفت سلمان و قلعه تل بيانگر ان است كه اين سرزمين بخشي از قلمرو دولت ايلامي بوده است
سر زمين بختياري قريب 820/142كيلو متر مربع وسعت دارد كه در دامنه هاي زاگرس جاي گرفته است .حدود آن از طرف شمال به اصفهان و لرستان از طرف شرق به كوهها ي كهكيلويه از مغرب به خوزستان و از طرف جنوب به بهبهان منتهي مي شود
و اما در باره خواستگاه و نژاد بختياريها در ميان محققان و مورخان و پژوهشگران ايراني وخارجي اختلاف نظر وجود دارد .
اين نظريان بر دو پايه واساس استوار است
1- افسانه و داستان 2- تحقيقات و كاوشهاي علمي .
با اين وجود هنوز اتفاق راي در باره نژاد وخواستگاه ايل بختياري وجود ندارد اما اكثر پزوهشگران و مورخان از دير باز بختياري ها را از لرها دانسته و معتقدند كه ايشان از نژاد لر هستند
ولي در نهايت هرودوستي مي نويسد كه بختياريها از نژاد اصله ايرانيانند كه در انقلاب دوم دنيا كه موجب نقل نفوس از نقطه اي به نقطه ديگر شد به ازراف عالم پراكنده شده يعني از محل نزول سفينه كه مرتفعات ارمنستان و جبل ارارات باشد رو به مشرق حركت نموده اند ارمنستان بعد از طوفان جزء ايلت آران شده .آران اصل و ريشه كلمه ايران است
( گرفته شده ازتاريخ بختياري نوشته شده توسط عليقلي خان سرداراسعد و عبدالحسين لسان السلطنه سپهر).
لغت بختياري
ايل جليل بختياري كه از ايلهاي بزرگ ايران است و خاكشان مابين چهارمحال و فارس و لرستان و خوزستان واقع است در تسميه اين اسم اقوال مختلف است .اين كلمه مركب از دو لغت فارسي يكي(بخت)و ديگري (يار) و ياء آخر براي نسبت است در جمع الف ونون در اخر اضافه نمايند و بختياريان گويند ولي مي تونيم از روي دقت و تجربه معلوم داريم كه اين ايل . ساساني الاصل و ايراني نژادند زيرا كه در اين طول مدت .زبانشان مخلوت به عرب وترك نشده و در اخلاق و حركات ايشان آن نجابت و اصالت ايرانيت معلوم و هويدا است . در حقيقت زبانشان همان زبان پهلوي قديم است كه ساسانيان و كيانيان بدان سخن مي گفتند
نسبت ايل جليل بختياري
در نسب بختياريها اختلاف است بعضي نزاد ايشان را به يونانيان و جمعي به ديالمه مي دهند اما در اينكه اصل ونزاد ايشان ايراني است محل شكي نيست زيرا كه اخلاق و اصالت ونجابت وزبان ايشان بيانگو ايراني خالص بودن آنهاست .پايتخت بختياري
در قديم الايام پايتخت و حاكم نشين بختياري ما مير بوده چندي بواسطه بعضي وقايع پايتخت جانكي شد و انجا مخروبه ماند ولي در اين اواخر مرحوم حسينقلي خان ايلخاني و سرداراسعد در مال مير عمارات عليه بنا نهادند ومحل حكومت شد .قشلاق و ييلاق بختياري
ايل بختياري در تابستان ييلاقشان چقاخور و در زمستان قشلاقشان ناغان است و همچنين رامهرمز.
هويت
ايل بختياري، كه شمارشان به بيش از 800 هزار نفر مي رسد، در منطقه اي به مساحت 67 هزار كيلومتر مربع در ناحيه مركزي ايران كه رشته كوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگي مي كنند. اگر چه تنها يك سوم از بختياريها كوچ نشين اند (و بقيه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار يافته به كشاورزي مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختياري شناخته مي شود بيشتر در ميان چادرنشينان بختياري كوهستاني ديده مي شود تا بقيه آنها. اينان كه از طريق توليد گوشت و محصولات لبني زندگي مي كنند، سالانه پس از پايان فصل تابستان رمه هاي گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه هاي كم ارتفاع در استان خوزستان حركت مي دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه هاي اين منطقه بسر برند. كوچ سالانه قوم بختياري يكي از جالبترين و پيچيده ترين نمونه ها در ميان ايلات و اقوام كوچ نشين در سراسر جهان است. از آنجايي كه بختياريها در جريان كوچ بايد از ارتفاعاتي كه گاه بلندي آن به 3 هزار متر و بيشتر هم مي رسد بگذرند، و بايد زمان كوچ خود را با نهايت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سيلاب رودخانه هاي كوهستاني و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر اين در جريان كوچ تلفات زيادي بر انسان و دام وارد مي شد. در سال هاي اخير با اقدام دولت در ايجاد پل، هموار كردن مسير كوچ ايل و ساختن مراكز تغذيه دام در طي مسير، شمار تلفات جاني و مالي به شدت كاهش يافته است. بختياريها به گويش لري تكلم مي كنند و شيعه مذهبند. از نظر سياسي، در زمان شاه سابق، رئيس ايل از طرف وي منصوب مي شد و بختياريها همه تحت امر او بودند. اين پست و مقام امروزه ديگر وجود ندارد. يكپارچگي ايل بختياري تحت رياست يك فرد در 2 قرن اخير بسيار كارساز بود به طوري كه اين ايل نقش بسيار مهمي در جريانات تاريخ معاصر كشور و بويژه طي انقلاب مشروطيت ايفا كرد. امروزه، اما، بسياري از مردمان بختياري از شيوه سنتي زندگي خود دست كشيده اند و براي استخدام در شركت نفت ايران و ساير مؤسسات و ادارات دولتي به شهرنشيني روي آورده اند.
بختيار سرزمين افسانه اي ايران و داراي فلكلور بسيار غني است. بختياري بزرگترين و اصيل ترين قوم در ميان اقوام متعدد ايران زمين به شمار مي آيند. بختياريها از نظر نژادي جزو تباره لرها هستند و گويش آنها نيز از قديمي ترين و شناخته شده ترين گويش هاي زبان فارسي است. كوچ سالانه ايل بختياري از مراتع و چراگاه هاي مناطق سردسير استان چهار محال و بختياري به طرف نواحي جنوب كشور يعني، استان خوزستان بين 4 تا 6 هفته به طول مي انجامد. اين كوچ جابجايي جمعيتي بسيار گسترده و مثال زدني از مقاومت زن، مرد، پير و جوان به همراه هزاران رأس دام است كه از 5 مسير مختلف، سخت ترين و صعب العبورترين مناطق كوهستاني را پشت سر مي گذارند تا به مراتع و چراگاه هاي جديد برسند. بختياريها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند : هفت لنگ و چهار لنگ. در ميان اين دو گروه هم تقسيم بندي هاي بسيار بيشتري وجود دارد. آمار دقيق تعداد بختياريها مشخص نيست. طبق يك برآورد 450 هزار نفر بختياري در كشور زندگي مي كنند. نيمي از آنها كوچ نشين اند و بقيه به صورت استقرار يافته به كشاورزي مشغولند. روستاي كارياك، واقع در 120 كيلومتري جنوب اصفهان، كه در آن رودخانه كرشان، از ريزآبه هاي كارون، جاري است دو استان كهكيلويه و بويراحمد را از همديگر جدا مي سازد.
سردار اسعـد
عـليقـلي خان سردار اسعـد چـهارمين فـرزند حـسيـنـقـلي خان ايلخاني است. او پس از كـشته شدن پـدرش، يكـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسيدن اتابك در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسيدن اتابك، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشيد و برادرش اسفـنديارخان سردار اسعـد اول، ايلخاني بخـتياري و خودش فـرماندهً سواران بـخـتياري در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدين شاه ماًمور نظم تـهـران گـرديد و در زمان مظفرالدين شاه نيز فرماندهً سواران بـختياري با لـقب سرتيـپـي باقي بود. در سال 1314 هـجري قـمري هـزار تومان مـقرري به پاس وفاداريش به دولت براي او تعـيـين گـرديد. مدتي نيز به عـنوان ايلخاني بخـتياري از جانب مظفرالدين شاه انـتخاب شد. اما در اين سمت با رقابت شديد برادرش نجـفـقـلي خان صمصام السلطنه كه از او بزرگـتر و طبق پـيمان نامه هاي سران ايل، حق ايلخانيگـري از آن او بود، مواجه شد و كنار گـرفت. او بعـد از عـزل اتابك ديگـر به گارد سلطنـتي مراجعـه نكرد و بـيشتر اوقات خود را در بـختياري گـذرانيد. در سال 1318 هـجري قـمري به هـندوستان و مصر سفر كرد و به زيارت مكه نائـل گـرديد و سپس عازم پاريس شد. دوسال تمام در پايتخت ها و شهـرهاي مهـم اروپا زندگـي كرد و به عـضويت فرماسونري درآمد.
او در سال 1320 هـجري قـمري به تهـران آمد. در سال 1321 هـجري قـمري كه اسفـنديار خان، برادر بزرگـش فوت كرد، راهـي بخـتياري شد و بـين برادران و عـموزاده هايش ( فرزندان حاج امامقـلي خان ) صلح و آشتي برقـرار كرد. در سال 1322 هـجري قـمري به پـيشنهاد عين الدوله از طرف مظفرالدين شاه لقب سردار اسعـد و نشان حمايل بوي داده شد و ماًمور نظم لرستان گـرديد.
پس از افـتـتاح مجـلس اول، در 18 شعـبان 1324 هـجري قـمري براي معـالجهً چـشم خود بارديگـر به اروپا رفت و در پاريس اقامت گـزيد و به مطالعـه و ترجـمهً كتب خارجي پـرداخت. پس از بمباران مجلس، در روز سه شنبه 24 جمادي الاول سال 1326 هـجري قـمري كه تعـدادي از رجال و آزاديخواهان راهي زندان شدند او در پاريس بود.
سردار اسعـد در بـين خوانين بختياري، امتيازات ويژه اي داشت. در تاريخهاي بختياري كه شرح اختلافات و درگيري هاي داخلي را نگـاشته اند، بـندرت از او در دسته بنديهاي خانوادگي ياد شده است. سردار اسعـد را مي توان محـور اتحاد در ايل دانست. سردار ظفر مي نويسد: " حاج عـليقلي خان هـيچوقت مايل به جنگ نبود، خاصه جنگ مابـين بني اعمام و برادران".
سردار اسعـد در امور سياسي نيز فردي توانا بود. او اين امتياز را با حـضور گـسترده اش در دستگـاه دولتي از زمان ناصرالدين شاه كسب كرده بود. سردار اسعـد در آثار مربوط به رجال معـاصر داراي سيماي مثـبت و روشني است. قـزويني او را داراي اخلاق حسنه دانسته است. عـلاقه به عـلم و دانش و مطالعـهً كتب داخلي و خارجي، بخصوص مطالعـه آثار مربوط به تاريخ، از ويژگـي هاي ديگر اوست؛ قزويني مي نويسد:
"من آن مرحوم را خوب مي شناسم و در تمام مدت اقامت او در پاريس هـفته اي دوسه مرتبه او را مي ديدم و غالبا صحبت ما از تاريخ بود؛ زيرا كه او به تاريخ بسيار عـلاقه داشت ".
وي دراين باره اشاره به تاليف تاريخ بختياري بدستور او و ترجمه كتابهاي زيادي از زبانهاي خارجه به زبان فارسي دارد. از آن جـمله سفرنامهً شرلي تاورنيه و مجلات و كـتب آبي انگـليسي را مي توان نام برد. ملك زاده در اين باره مي نويسد:
"حاج عـليقلي خان سردار اسعـد كه از خوانين روشنـفكر بختياري بود، دبستاني براي فرزندان ايل تاًسيس كرد و معـلميني از تهـران براي تدريس اجير نمود؛ و نظافت آن مدرسه را به شيخ علي ناظم كه از مردان روشنفكر بود سپـرد ".
وي مي آفزايد، بدستور او تـعدادي از دانش آموزان اين مدرسه به خارج اعزام شدند. كسروي نيز او را مردي دانش دوست و آگاه دل ناميده است؛ و يحيي دولت آبادي نام او را جزء اولين مجلسي كه از افراد علم دوست در رجب 1315 هـجري قـمري تـشكيل شده است، مي آورد. و احمد پـژوه وي را يكي از چهـار پـنج تن مبارز با وقوف به كار، آگـاه و صميمي مي داند.
بنا به تصريح ملك زاده، سردار اسعـد هـمكاري خود با مجامع آزاديخواهي را از سال 1322 هـجري قمري آغاز كرده است. در دوازدهـم ربيع الاول هـمين سال، جلسه اي از رجال آزاديخواه در باغ شخصي سليمان خان ميكـده و به رهـبري او برگـزار شد. ملك زاده اين مجمع را هـستهً اصلي انـقلاب مشروطيت ايران مي داند.
گرچه نام سردار اسعـد در ليست اصلي نيامده است، اما او مي نويسد:
"بطوري كه نگارنده اين تاريخ از كساني كه هـنوز زنده اند و در آن جـمع حضور داشته اند تحقـيق كرده ام، بحرالعـلوم كرماني، برادر شهـيد سعـيد مرحوم روحي و حاجي عـليقـلي خان سردار اسعـد بخـتياري و سليمان ميرزا هـم در آن جـلسه حضور داشتـند".
اما با اين وجود در طي سالهاي بعـد تا سال 1326 هـجري قـمري از او براي حـمايت از مشروطه حركتي مشاهـده نگـرديده است، و يا نگـارنده به موردي دسترسي نيافـتم. قـبل از سال 1324 هـجري قمري كه مبارزه ضد استكـباري مردم شكـل مي گرفت، سردار اسعـد مشغـول امورات ايل بخـتياري بوده و افزون طلبي هايي از او و برادرش سردار ظفر مشاهـده مي گردد، و چـنانكه گـفـته شد در سال 1324 هـجري قـمري عـازم اروپا مي شود.
سردار اسعـد هـمكاري خود با آزاديخواهان را پس از بمباران مجـلس شوراي ملي و در سال 1326 هـجري قـمري بطور آشكار، آغاز كرده است. در اين سال، با تـجـمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعـلي شاه در اروپا، سردار اسعـد نيز به جرگـه آنان پـيوست. اين افراد در سه شهـر متمركز شده بودند.
يك دسته كه از حـيث تعـداد زيادتر بودند و از حيث نام و آوازهً حـكومتي مشهـورتر، افرادي بودند كه در پاريس جمع شده بودند. علاءالدوله ، سردار اسعـد، ظهـيرالسلطان، احتـشام السلطنه، مخـبرالسلطنه و امير اعـظم از آن جـمله بودند. اينها از گـروه اعـيان، وزراء، شاهـزادگـان و نمايندگان مجلس بودند، و افرادي از اين قبـيـل با آنها در تماس بودند، مانند مـحـمد خان قـزويني، دكتر اسماعيل خان مرزبان(امين الملك)، دكتر جليل خان ثـقـفي، دكتر عـبداللطيف گـيلاني و چـند تن ديگـر.
دسته دوم لندن را پايگـاه خود قرار داده بودند و كـميتهً ايران را به كمك عـده اي از انگـليس ها تاًسيس كرده بودند. تـقي زاده، ميرزا آقا تبريز(حسين زاده تبريزي) و سيد محـمد صادق طباطبايي از اين گـروه بودند و معـاضد السلطنه پـير نيا نيز ابـتـدا در جمع آنها بود.
دسته سوم كـساني بودند كه در سويس مستـقر شدند. علي اكـبر دهـخدا، قاسم خان صوراسرافيل و معـاضد السلطنه پـيرنيا چـهـرهاي معـروف آنها بودند. هـتـل لاپـرري در شهـر ايوردن مركز تجـمع آنهـا بود. اين گروه نظام نامهً تركهـاي جوان را در اخـتيار داشتـند و بر اساس آن فعـاليت مي كردند.
اين سه گروه هـماهـنگي كاملي نداشتـند و تركـيت سياسي آنها با هـم فرق مي كرد. اما در موقعـيت حساس سال 1326 هـجري قـمري با هـم متـحد شدند.
سردار اسعـد، در اين برهـه حساس از تاريخ ايران، در بـين اين مجامع، مهـره اي است كه به لحاظ موقعـيت حساس و قـدرت جـنگي ايل بخـتياري، براي نجات كشور از استـبداد مـحـمد عليشاهي برگـزيده مي شود. زيرا به لحاظ عدم وجود نيروي نظامي سازماندهي شده، قدرت نيروئي ايلات تعـيـين كننده بود. پـاولويـچ مي نويسد:
"ايلها، يگـانه نيروي مسلح كشور محسوب مي شدند. به عـلت ضعـف شاه، نيروي مسلح ايلها براي نگـهـداري تاج سلطنتي بهـر قـيمتي مي بايست حـفظ شود ".
قـدرت ايل بـختياري در بين ايلات در اين زمان، تعـيـين كننده بود. بطوريكه شاه نيز براي نجات خود به آنهـا دل بسته بود و چـنانكه گـفته شد، عـين الدوله براي غـلبه بر تـبريز، هـزار سوار بـختياري درخواست كرده، و خود خوانين نيز براين قـدرت واقـف بودند و حـتي آنـهايي كه در ركـاب شاه بودند نيز گـاهـي وسوسه مي شدند كه به مشروطه خواهان بـپـوندند و نام نيكي از خود بر جاي بگـذارند. شاه نيز از پـيوستن آنها به انـقـلابـيون وحـشت داشت.
اما در حاليكه ملت در فشار استبداد بود، استـفاده از بخـتياريها خود راه چاره اي بود كه مي بايست تجربه شود. بنابراين با اصرار افرادي چـون معـاضدالسلطنه پـيرنيا و مخـبرالسلطنه، سردار اسعـد نـقش اصلي را به عـهـده گـرفت. در اين باره قـزويني مي نويسد كه معاضدالسلطنه پـيرنيا، از وكـلاي دوره اول مجـلس شوراي ملي به پاريس آمده بود تا سردار اسعـد را بسيج كند، اما سردار اسعـد تحـرك واقعي از خود نشان نمي داد. در هـمين هـنگـام دكتر لطيف گـيلاني با حالت عصبانيت به سردار اسعـد مي گويد:
"تو چـطور راضي مي شوي كه در اينجا در پاريس مشغـول گـردش و تـفريح باشي و محـمد علي ميرزا ...ايرانيان را در تهـران شكم پاره كـند و طناب بـيندازد و مردم را توي چاه زنده دفن كند. هـيچ خـجالت نمي كشي... ".
ملك زاده مي نويسد:
"ايرانيان مهـاجر مقـيم اروپا سردار اسعـد را تـشويق به رفـتن ايران و قيام بر عليه محمدعليشاه نمودند. وقتي چـند نفر از آنها منجمله شكرالله خان معـتمد خاقان كه بعـداً لقـب قوام الدوله يافت، به اتـفاق سردار اسعـد به ايران مراجعـت و به اصفهان رفت و در سفر جـنگي از اصفهان به تهـران با او هـمراه بود ".
مخـبرالسلطنه هـدايت كه در اين موقع در اروپا بوده است، مي نويسد:
"شاخص ميان ايرانيان، عـليقـلي خان سردار اسعـد است. گاهي به منزل او مي روم....غالباً اشخاص سر سفره او حاضر ميشوند. عـصر به كافه دولاپه، جـنب اپـرا مي رود، باز جـمعي دور او را گـرفته اند ".
مخـبرالسلطنه سپس مي نويسد كه از او خواسته است تا به ايران رفته، رهـبري نهضت را به عـهده بگـيرد. امان او گـله مي كند كه تـنها است، مخـبرالسلطنه مي گويد، كار را يكـنفر مي كند.
اين تـشويق هاي ايرانيان باعـث حركت سردار اسعـد مي شود. البته اقدام موفـقيت آميز بخـتياريها در فـتح اصفهان نيز به او اميدواري بيشتري داده است. اما سخن سايكس كه مي نويسد:"عـمليات صمصام وي را مجبور به ورود در كار نموده"، را نمي توان تماماً صحيح دانست. زيرا چـنانچه تشريح شد، او قـبلا به بخـتياري سفر كرده و هـماهـنگي هايي با حاج آقا نورالله نجـفي انجام داد.
بهـرحال سردار اسعـد با فـتح شدن اصـفهان با عـزمي محـكمتر، راهـي ايران شد و تا قـبل از رسيدن به ايران نيز با ارسال پـيامها و نماينده، كـنترل حـركت را بدست گـرفت. او در 15 ربـيع الثاني 1327 هـجري قـمري ( 6 مه 1909 ميلادي ) وارد ايران شد. ابـتدا با شيخ خزعـل، شيخ قـدرتمند اعـراب " بني كعـب " خوزستان ملاقات كرد و با او متحد شد. سپس وارد بخـتياري شد. متعاقب آن با خوانين قـشقايي سوگـند نامه اي را امضا كرد. هـم پـيمان شدن با خوانين و شيوخ، بسيار حياتي بود. زيرا او براي حـركت به سمت تـهـران، مي بايستي از پشت سر مطمئن باشد. بخصوص اينكه خوانين قـشقايي و بخـتياري با هـم رقابت ديرينه داشتـند، و شيخ خـزعـل نيز ضمن رقابت با خوانين بختياري، با محـمد عليشاه راه مسالمت آميزي را در پـيش گـرفته بود.
لازم به گـفتن است، زمينهً اتحاد بـين خوانين بختياري و شيخ خزعـل از يك سال قـبل، فراهـم آمده بود. در ماه صفر سال 1326 هجـري قـمري بين شيخ خزعـل و خوانين بختياري پـيمان نامه اي برقرار شده بود. از طرف تمام خوانين بخـتياري، غـلامحسين خان سردار محتـشم و خسروخان سردار ظفر به نمايندگي از طرف تمام خوانين بخـتياري ،آنرا امضا كرده بودند.
سردار اسعـد پس از عـقد قرارداد با رؤساي ايلات مذكور، درصدد اتحاد با رقـباي خانوادگي خود برآمد. خانوادهً حاج ايلخاني، مشكـل اصلي او محسوب مي شد. لطفعـلي خان امير مفـخـم، براي مقابله با تـهاجم بـختياريها به تهـران، در قم موضع گرفته بود. برادر او نصيرخان سردار جـنگ، از محاصرهً تـبريز دست برداشته، براي پـيوستن به امير مفـخم، راهـي قـم بود، و برادر ديگـرشان، سردار اشجع بهـمراه خسروخان سردار ظفر ( برادر سردار اسعـد ) براي جـمع آوري نيرو، بسمت بخـتياري در حركت بود. تـنها غـلامحسين خان سردار محتـشم بعـنوان ايل بـيگي ايل بخـتياري در خوزستان بسر مي برد. بر خلاف برادرانش كه در ضديت كامل با سردار اسعـد بسر مي بردند، زمينه هاي اتحاد بـين سردار محتـشم و سردار اسعـد از قـبل توسط سردار ظفر فراهـم آمده بود. سردار ظفر كه به رقابتهاي فاميلي خيلي اهـميت مي داد در 19 رمضان 1326 هـجري قمري با سردار محتـشم پـيماني بسته بود كه براساس آن سردار محتـشم سوگـند ياد كرده بود تا نسبت به سردار ظفر و سردار اسعـد وفادار بماند.
بنابراين زمـينه اتحـاد براي سردار اسعـد كاملا فراهـم بود. او مجـدداً با سردار محتـشم هـم پـيمان شد. سردار ظفـر نيز از قـم بسوي بخـتياري آمده، عـليرغـم سوگـندي كه به اميرمفـخم، مبني بر عـدم خيانت به محـمد عـليشاه، خودره بود، به سردار اسعـد پـيوست. او در اين باره مي نويسد:
" با اينكه من بر سر سوگـند و پـيمان خود ايستاده بودم، كم كم فـهـميدم اميرمفـخم و سلطانـقـلي خان مي خواهـند بـنياد فرزندان مرحوم ايلخاني را براندازند و به مشورت و هـمدستي يكديگـر نوشته، تمام ايلات ايلخاني را از شاه گـرفته بودند كه امير مفـخم و هـر كه با او برادر كرده، هـم خيال باشد، تـقـسيم كـنند ".
سردار اشجع وقـتي كه به بخـتـياري رسيد، حاجي بي بي، يكي از زنان حاج ايلخاني را با خود هـمراه كرد و به تـشويق او، زنـهـا و بچـه هاي منطقهً اردل به داد و فرياد پـرداخته و فرزندان حاج ايلخاني را به اتـحاد دعـوت مي كردند. اما حـضور چـهـرهً بانفـوذي چـون سردار اسعـد در ايل، باعـث اتحاد بخـتياريها شد. در عـين حال تعـدادي از بستگـان حاج ايلخاني و بعـضي از فرزندان حاج ايلخاني هـمچـنان به پـيمان خود با محـمد عـليشاه وفادار ماندند و حتي سردار محتـشم كه به سردار اسعـد پـيوسته بود، نيز به حال خود رهـا نشد، و سردار اشجع جـمعـي نيرو تـدارك ديده، به فرماندهـي شهـاب السلطنه به تـهـران اعـزام كرد.
از آنطرف سردار اسعـد با هـمراهي خوانين بخـتياري و انقـلابـيون ديگـر، سپاهـي قريب به هـفتصد نفر جمع آوري و راهي تهـران شد. و قبل از حركت طي نامه اي به شيخ السفرا، وزير مخـتار اتريش، هـدف از حركت خود را تـشريح كرد و از دولتهـاي قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامي در ايران خودداري كـنند.
در اين سفر، جـمعي از روًساي بخـتياري او را هـمراهي مي كردند؛ از جـمله الياس خان صارالملك و سالار مسعـود كه جزء نيروهاي بخـتياري مستـقر در تـبريز بود. آنها بطور فراري خود را به بخـتياري رسانده بودند.
پس از حركت سردار اسعـد، سردار بهـادر و غـلامحسين خان سردار محتـشم با سپاهي براي پـيوستن به سردار اسعـد راهي تهـران شدند و سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ايلي هـم پـيمان شدند.
سردار اسعـد در حركت خود به سمت تـهـران، مشكـل اصلي خود را برخورد با نيروهاي بخـتياري به فرماندهـي امير مفـخم مي دانست و تلاش زيادي نمود تا با آنها درگـير نشود. براي اين مقـصود نامه هايي به او نوشت، تا اگـر مي خواهـد به شاه وفادار بماند با نيرهاي ديگر درگـير شود. زيرا درگـيري با نيروهاي بخـتياري، ايل را به خاك و خون مي كشاند. سالار فاتح كه جزء نيروهاي مجاهـدين شمال بوده است، از عـدم تمايل سردار اسعـد به جنگ بخاطر ترس از اخـتلافات خانوادگـي سخن مي گويد.
دانشور عـلوي نوشته است كه امير مفـخم و سردار جـنگ در باطن با سردار اسعـد هـمفكري داشتـند. اما اين سخن بنا به مقاومت هايي كه امير مفـخم از خود نشان داده است، صحيح بنظر نمي رسد. و چـنانكه كه كسروي نيز نوشته است، او تا آخر ايستادگي كرد. اسنادي نيز اين سخن را تائيد ميكند. چنانكه سردار اسعـد طي تـلگـرافي از تهـران به صمصام السلطنه نوشته است:
"از قم حركت كردم به ملاحضهً جـنگ برادري و حـفظ خانوادگي پهـلو خالي تمام را به چپ راه رفـته، بلكه جـنگي در خانواده فراهـم نيايد. هـر چه ملاحضه حـفظ خانواده را نمودم آخر امير مفـخم و سردار جـنگ به لجاج اتحاد سردار محتـشم و سالار اشرف و سردار اشجع شد. تاخت و يورش سرما آورده .... ".
وي سپس كشته هاي دو جـناح از بختياري ها را صد نفر نوشته است. امير مفـخم نيز طي نامه اي به سردار محتـشم ضمن شرح درگيري و شمردن كشته ها، نوشته است: " انشاءالله اميدوارم به فضل خداوند تبارك و تعـالي فردا يا پس فردا كارشان خـتم شود".
بهـرحال بخـتياريها آماده حـركت شدند، گـرچه تصميم جـديد شاه مبني بر اعادهً مشروطيت آنها را مردد كرد، اما سپس به خدعهً شاه پـي بردند. در سپاه آنها، سردار اسعـد، يوسف خان امير مجاهـد، مرتضي قلي خان صمصام و جمع ديگـري از سران بخـتياري و دكتر دانشوري علوي حضور داشتـند.
از شمال نيز نيروهاي مجاهـدين راهي تهـران گرديدند و با هـماهـنگي هايي كه با هـم داشتـند، در 24 جمادي الثانيه 1327 هجري قمري وارد تهـران شدند. آنها براي رسيدن به تهـران درگيريهاي پراكـنده اي با بخـتياريهاي طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدين كه با طي نزديك به 1111 كيلومتر ( 690 مايل ) توانسته بودند بهـم برسند، طي جلساتي در بادامك، طرح حمله به تهـران را ريختـند. خبرنگار تايمز مي نويسد: " حركت ناگـهاني آنان بسي زيركانه و بنحو درخشاني انجاميد، بدون انداخـتن تيري توانستـند رخنه به شهر نمايند". آنان كه براي ورود به تهـران با مجاهـدين تهـران هـماهـنگي هايي نموده بودند، از سوي مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـيريهاي پـراكنده، شهـر به تصرف مجاهـدين درآمد؛ و در روز جـمعه 27 جمادي الثاني سال 1327 هـجري قمري( 21 تـير 1288 خورشيدي - 16 جولاي 1909 ميلادي ) داستان جـنگ پايان يافت. و در ساعت 8.5 صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـين بنام اميربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.
كـتـيـبه سردار اسعـد
اين كتيـبه به دستور حاج عليقلي خان سردار اسعـد در سال 1323 هـجري قـمري نوشته شده است. اين كتيـبه شجرنامه او و رياست اجـدادش بر ايل بخـتياري را بيان مي كند. محل اين كـتيـبه در منطقهً با صفايي در پـنج كيلومتري جـنوب فارسان معروف به پـيرغار مي باشد.
شنـيـدم كه جـمشيد فرخ سرشت بر چـشـمه و بر سنگـي نوشت
بر اين چـشـمه چـون ما بسي دم زدند برفـتـند تا چـشم بر هـم زدند
چـنين گويد حاج عـليقـلي خان سردار اسعـد ابن حسيـنقـلي خان ايلخاني ابن جـعفر قلي خان ابن حـبـيب الله خان ابن عـبدال خان بن علي صالح خان ابن عبدالخليل آقا ابن خسروآقا ابن غالب آقا ابن حيدر كه اجداد من هـمه وقت به رياست طائـفهً هـفت لنگ بخـتياري برقرار بودند تا زمان پـدرم حسينقـلي خان ايلخاني، طوائف چـهارلنگ و جوانكي گـرمسير و سردسير و فلارد، ضميمهً حكومت او شدند. در سنه 1299 هـجري قـمري مرحوم برادر ارشدم، اسفنديارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حكومت بختياري و مضافات با اعـمام كرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بني اعـمام دشمن و جـنگهـاي خونريز كرديم. عاقـبت صلح كرده متحـد شديم تاكنون كه سنه 1323 هـجري قـمري و سال دهـم جلوس اعـليحضرت مظفرالدين شاه قاجار خلدالله ملكه مي باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با كمال اتحاد مشغـول رياست هـستـيم از ثـمرهً اتحاد براملاك موروثي افزوديم. الآن كه ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زيدون، و حومهً بهـبهان املاك زيادي از عـربستان چـندين قريه از بربرود، چـندين قريه از لنجان و سميرم ملك زر خريد اين خانواده است. از چهارمحال ناحيهً ميزدج و چـند قريهً ديگر ملكي من و گرامي برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. اميد كه اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند.
در پائين اين كـتيـبه اين جـمله افزوده شده است: " در تاريخ هـفـتم محـرم 1336 هـجري قـمري مطابق اول ميزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ايزدي پـيوست ".
هـمچـنين اين جمله نيز افزوده گرديده است: " لغو شد القاب در سال اول هـزار و سيصد و چهار شمسي بامر مجلس شوراي ملي
چهار لنگ بختياريمشتمل بر 5 طايفه بزرگ است
1- محمد صالح 2- كنرسي 3- موكويي 4- زلقي 5- ممي وند
1- محمود صالح
به 8 تيره تقسيم مي شود
1- اورش 2- مم جلالي 3- كاقلي 4- عادكار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي
8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود
1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دريالايي 9- بدرقه 10- گورويي 11- موزرميني 12- اورك 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه
2- كنرسي
به 24 تيره تقسيم مي شود
1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر كل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانكي گرمسير 12- پوستين بكول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استكي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري
2-11 جانكي به شش شعبه تقسيم مي شود
1- مكوند 2- زنگنه 3- كردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني
2-22 سهوني به شش شعبه مي شود
1- باورساد 2- حموله 3- كهيش 4- مترك 5- سنگي 6- ساد
3- موكويي
به 6 تيره تقسيم مي شود
1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور
4- زلقي
به چهار تيره تقسيم مي شود
1- دوغ زني 2- جاوند 3- ميمون جايي 4- سادات احمدي
5- ممي وند
به پنج تيره تقسيم مي شود
1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند
5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود
1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملك محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابك 11- صوفي
5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود
1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند
5-3 عبدال وند
به 8 شعبه تقسيم مي شود
1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چكان
5-4 حاجي وند
به چهار شعبه تقسيم مي شود
1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي
5-5 عيسي وند
به هفت شعبه تقسيم مي شود
1- خانه قايد 2- گيرويي 3- وركي 4- زيبايي 5- اواوي 6- گورويي 7- جعفر
ايل بختياريهفت لنگ
هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود
1-دوركي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند
دوركي 7طايفه است
1- زراسيوند 2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آستركي
1-1-زراسيوند
سهي – سزار – نورآباد
سهي
ايهاوند- كوركور
سزارو و نورآباد شعبي ندارد
ايهاوند
احمد خسروي –توشمال - عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور
كوركور
خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين وند
1-2-اسيوندبردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند
1-3- موري
بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري
1-4- قندعلي
خليل وند- ورناصري – صالح باوري
1-5- بابااحمدي
كشكي – سراج الدين – درويش آدينه
1-6- عرب
كنگرپر- اولاد علي بيگ
1-7- آستريكي
چاربري – گاييوند
ديناروني چهار طايفه دارد
1- اورك 2- طوايفي كه در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند
2-1- اورك
موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – كشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه
2-2- طوايفي كه در مال مير (سوسن) هستند
نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورك – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – كوركور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو
2-3- بابادي
عالي انور – عكاشه – راكي – كله – ململي
عالي انور
نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا
عكاشه
مراد- عالوني – چوي – شهرويي – كلامويي – كله سن – سله چين
راكي
كلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل
كله
گله – پبدني – احمد محمدي
ململي
سله چين – كوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار
2-4- بختياروند
بختياروند- عالي جمال – جانكي سردسير
بختياروند
منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استكي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي
عالي جمالي
يردي- برام عالي
جانكي سردسير
جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتك – بوگر

منبع:www.booof.ir

دسته ها : ايل بختياري
چهارشنبه شانزدهم 9 1390

تونل كوهرنگ تونلي است كه براي انتقال آب رود ماربر (آب كوهرنگ) به زاينده‌رود در نزديك شهر چلگرد در استان چهارمحال و بختياري در ايران ساخته شده است. از نخستين تونل كوهرنگ در سال ۱۳۳۲ بهره‌برداري شد. در دهه ۱۳۵۰ تونل دوم و در دهه ۱۳۷۰ سومين تونل كوهرنگ به بهره‌برداري رسيد.

تونل كوهرنگ - چهار محال بختياري - ايرانگردي

آب كوهرنگ يكي از سرچشمه‌هاي كارون بود. پيوستن آن به زاينده‌رود بخاطر نزديكي سرچشمه اين دورود از گذشته در نظر بوده است. در ۹۹۶ ه.ق. شاه طهماسب اول ماموريت پيوستن اين دو رود را به ميرفضل‌الله شهرستاني حاكم اصفهان سپرد. قرار بود كه با كندن مسيري در كوه كاركنان اين كار انجام شود. ولي بخاطر تحولاتي اين كار به سرانجام نرسيد.

تونل كوهرنگ - چهار محال بختياري - ايرانگردي

در دوره شاه عباس اول نيز كوششي شد و آن نيز ناتمام ماند. در مهر ماه ۱۳۲۷ كار احداث تونل كوهرنگ آغاز شد و در مهرماه ۱۳۳۲ به بهره‌برداري رسيد.

منبع:irantoorism.akairan.com

چهارشنبه شانزدهم 9 1390

آبشار آتشگاه در ۱۹۰ كيلومتري شهركرد و در ۴۰ كيلومتري شهر لردگان در دره‌اي روح افزا به طول ۲ كيلومتر قرار گرفته است. مسير اين آبشار از محل چشمه تا اتصال به رودخانه خرسان را فضاي سرسبز از انواع درختان و گياهان جنگلي فراگرفته است. شيب زياد و پستي و بلندي هاي دره، آبشارهاي كوچك متعددي را ايجاد كرده است.

آبشار آتشگاه - چهارمحال بختياري - ايرانگردي

مسير اين ابشار از محل چشمه تا اتصال به رودخانه خرسان را فضاي سرسبز و بي نظيري از انواع درختان و گياهان جنگلي فراگرفته است.

آبشار آتشگاه - چهارمحال بختياري - ايرانگردي

رودخانه خرسان يكي از سرچشمه هاي اصلي رودخانه بزرگ كارون بوده و از ارتفاعات برفگير دنا و زاگرس مركزي در جنوب استان اصفهان و شمال كهگيلويه و بوير احمد سرچشمه گرفته و پس از الحاق چندين رود و چشمه ديگر در استان چهار محال بختياري وارد استان خوزستان ميگردد.

آبشار آتشگاه - چهارمحال بختياري - ايرانگردي


منبع:irantoorism.akairan.com

چهارشنبه شانزدهم 9 1390

بهار

مناسبترين مناطق جهت  بازديد:
بهار فصل دوباره و آغاز رويش است و اين استان به طبيعت زيباي خود مي نازد.
سرسبزي و خرمي طبيعت در اين فصل بيش از ساير فصول جلوه گري مي كند رويش لاله هاي سرخ و زرد واژگون دشت لا له ها منحصر به فصل بهار است. به علاوه بر حاشيه تمام تالابها، چشمه ها، رودخانه ها، درياچه ها و هر جا اثري از سبزه، گل و طبيعت است در اين فصل افسونگري مي كند.
كوچ بهاره عشاير بختياري و استقرار در دامنه كوههاي سر به فلك كشيده بختياري در اوايل اين فصل صورت مي گيرد.

تابستان

مناسبترين مناطق جهت بازديد
در تابستان استفاده از هواي مطبوع پاك و خنك منطقه و تماشاي مناظر طبيعي و ديدني هاي تاريخي بهترين انگيزه براي سفر به اين استان است حاشيه تالابهاي چغاخور، گندمان، سولقان، و سدهاي زاينده رود و كوهرنگ، حاشيه رودخانه هاي كارون، زاينده رود و خرسان، چشمه هاي ديمه، برم، سياسرد،كوهرنگ، پاركهاي استخر فرخشهر، ملت و لاله شهركرد، مادر و دختر گندمان و ساير اماكن طبيعي و تارخي استان براي بازديد مهيا مي باشند. در كنار اين عوامل مي توان به ديدار از عشاير بختياري كه در اين فصل در گرماگرم زندگي و تلاش روزانه مشغولند نيز پرداخت.

پاييز

مناسبترين مناطق جهت بازديد
زيباترين مناطق جهت بازديد در فصل پاييز حاشيه رودخانه زاينده رود از سامان تا سد زاينده رود و نيز گردشگاههاي زيباي استان از جمله گرد بيشه مي باشد. رنگارنگي، برگ درختان باغهاي حاشيه زاينده رود و پيچ و خم رودخانه مناظر بسيار بديهي را عرضه مي كند. حاشيه كارون و مسير شهركرد به خوزستان نيز زيبايي خاص خود را دارد. كوچ عشاير و حركت به سوي مناطق قشلاقي (در استان خوزستان) در اين فصل انجام مي گيرد.

زمستان

مناسبترين مناطق جهت بازديد
بهترين بهانه براي سفر به استان در فصل زمستان پرداختن به ورزشهاي زمستاني بويژه اسكي مي باشد. پيست اسكي چلگرد باامكانات خوب و دسترسي مناسب بهترين مكان براي پرداختن به اين ورزش مفرح زمستاني است. همچنين پيست اسكي بارده نيز اخيرا" راه اندازي شده است. همچنين تمامي جاذبه هاي تاريخي و مذهبي از قبيل قلعه هاي چالش تر، دزك، جونقان ومساجد  وامامزاده ها در تمام فصول براي بازديد مناسب است

منبع:http://www2.tamin.org.ir


چهارشنبه شانزدهم 9 1390

امام زاده دو معصوم

اين امام زادگان از نوادگان امام موسي كاظم(ع) درمجاورت مسجداتابكان درمركز شهركرد واقع گرديده است و بصورت دقيقتر  اين بقعه در ضلع غربي خيابان ولي عصر جنوبي شهركرد ودر هسته مركزي اوليه شهر بر روي قبور امام زادگان حليمه و حكيمه خاتون قرار دارد و از دوره اتابكان در قرن هفتم ه.ق ساختماني بر روي قبور امام زادگان احداث كه در دوره مشروطيت بدستور امام جمعه وقت تخريب و ساختمان فعلي جايگزين آن شده است بقعه امام زادگان دو خاتون شهركرد شامل : پيش ايوان -ستون دار سنگي-سردر-هشتي-و ساختمان اصلي است سر در با كاشي هاي هفت رنگ قاجاريه تزيين و در بالاي آن كتيبه سنگي با اشعاري معروف باني و تاريخ ساخت آن و نقش شير و خورشيد بر روي كاشي در بالاي كتيبه سنگي است
بر بدنه هشتي دو كتيبه با اشعاري در مدح و معرفي امام زادگان نصب شده است  بقعه اصلي داراي ايوان ستون دار سنگي است و ساختمان بقعه داراي پلان چند ضلعي و گنبد آجري است

منبع:http://www.tebyan-chb.ir

چهارشنبه شانزدهم 9 1390

پل زمانخوان

پل تاريخي زمان خان به طول 22 متر ، ارتفاع 13 متر با دو دهنه در نزديكي سامان بر روي زاينده رود بسته شده است . تفكر اوليه در ساخت اين پل به زمان ساسانيان باز مي گردد .آنچه ما امروز به عنوان پل شاهدش هستيم به دستور زمانخان – يكي از خوانين دوره صفوي و رئيس يكي از ايلات قشقايي كه روزگاري دامنه كوچ شان تا به اين حدود مي رسيد بر پايه ها ي صخره اي احداث گرديد . پل زمان خان بارها ترميم و بازسازي شده كه آخرين تعمير در سال 1280 (هـ ش) انجام گرفته است پايه هاي پل سنگي و طبيعي است قبل از ساخت اين پل مسير رودخانه تپه اي بزرگ را دور ميزد اما زمان خان ابتدا اقدام به ساخت دهانه هاي پل كرد و سپس زير آنرا بريده و به  محل فعلي بستر رودخانه رسانده  تا مسير رودخانه تغيير كند دهانه غربي پل درسال 1329ه.ق توسط يكي از خوانين ايل بيگي بنام حسين خان مرمت گرديده است

blog

تصويري ديگر از پل

blog

 

منبع:www.tebyan-chb.ir

چهارشنبه شانزدهم 9 1390

ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻟﺮدﮔﺎن ﺑﺎ ﻣﺴﺎﺣﺘﻲ ﺣﺪود ۳۲۴۸ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ در ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻏﺮﺑﻲﻛﺸﻮر در ﺟﻨﻮب اﺳﺘﺎن‫ﭼﻬﺎر ﻣﺤﺎل و ﺑﺨﺘﻴﺎري واﻗﻊ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن در ﻓﺎﺻﻠﻪ ۱۶۲ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﻣﺮﻛﺰ اﺳﺘﺎن ﻗﺮار‫دارد. از ﺷﺮق ﺑﻪ اﺳﺘﺎن اﺻﻔﻬﺎن، از ﺟﻨﻮب ﺑﻪ اﺳﺘﺎن ﻛﻬﻜﻴﻠﻮﻳﻪ و ﺑﻮﻳﺮ اﺣﻤﺪ و از ﻏﺮب ﺑﻪ اﺳﺘﺎن‫ﺧﻮزﺳﺘﺎن ﻣﺤﺪود ﻣﻲ ﺷﻮد.

ﺷﻬﺮ ﻟﺮدﮔﺎن:

‫اﻳﻦ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﺑﺎ ارﺗﻔﺎع 1800 ﻣﺘﺮ از ﺳﻄﺢ درﻳﺎ در داﻣﻨﻪ ﺟﻨﻮﺑﻲﻛﻮه آﺛﺎر ﻋﺠﻢ ( آس ﺟﻢ و آب ﺑﺎغ‫در 31 درﺟﻪ و 25 دﻗﻴﻘﻪ ﻋﺮض ﺷﻤﺎﻟﻲ و 50 درﺟﻪ و 45 دﻗﻴﻘﻪ ﻃﻮل ﺷﺮﻗﻲﻗﺮار دارد )و ﺷﺎﻣﻞ 4‫ﺑﺨﺶ ﻣﺮﻛﺰي، ﻓﻼرد، ﺧﺎﻧﻤﻴﺮزا و ﻣﻨﺞ اﺳﺖ. دﺷﺖ ﻟﺮدﮔﺎن در ﮔﺬﺷﺘﻪ اي ﻧﻪ ﭼﻨﺪان دور ﻛﺎﻣﻼً‫ﭘﻮﺷﻴﺪه از ﭼﻨﮕﻞ ﻫﺎي ﺑﻠﻮط ﺑﻮده، ﻛﻪ اﻣﺮوزه ﮔﺮداﮔﺮد ﺑﻠﻨﺪﻳﻬﺎي ﺷﻬﺮ را ﻫﻨﻮز ﺟﻨﮕﻠﻬﺎي ﺑﻠﻮط ﻣﺰﻳﻦ‫ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦﺷﻬﺮﺳﺘﺎن در ﻗﻠﺐ ﺟﻨﮕﻠﻬﺎي زاﮔﺮس و در ﻣﻴﺎن ﺳﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﻛﺎرون داراي ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﺎي‫ﻃﺒﻴﻌﻲ و ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺑﻲ ﻧﻈﻴﺮ و ﺑﺎ ارزﺷﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻲ ﮔﻤﺎن دﻳﺪار از اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺧﻮش آب و ﻫﻮا ﺳﺮاﺳﺮ‫ﻟﻄﻒ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.

‫وﺟﻪ ﺗﺴﻤﻴﻪ ﻟﺮدﮔﺎن:

‫ﺑﺮ اﺳﺎس ﭘﮋوﻫﺶ ﺑﺎﺳﺘﺎن ﺷﻨﺎﺳﺎن ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻟﺮدﮔﺎن ﺑﻪﻫﺰاره ﻫﻔﺘﻢ ﻗﺒﻞ از ﻣﻴﻼد ﺑﺮ‫ﻣﻲ ﮔﺮدد. ﻧﺎم ﻟﺮدﮔﺎن ﺑﺎرﻫﺎ در ﻣﺘﻮن ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺷﻬﺮي آﺑﺎد و ﭘﺮ روﻧﻖ ذﻛﺮ ﮔﺮدﻳﺪه اﺳﺖ. ﻧﺎﺻﺮ‫ﺧﺴﺮو ﻗﺒﺎدﻳﺎﻧﻲ ﺿﻤﻦ دﻳﺪار از اﻳﻦ ﺷﻬﺮ در ﺳﻔﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد از ﻟﺮدﮔﺎن ﻧﺎم ﺑﻪ ﻣﻴﺎن آورده اﺳﺖ.

اﻫﻢ ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﺎي ﺗﺎرﻳﺨﻲ- ﻃﺒﻴﻌﻲ و ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻟﺮدﮔﺎن:

‫آﺑﺸﺎر آﺗﺸﮕﺎه، ﭘﺎرك ﺟﻨﮕﻠﻲ ﭘﺮوز، ﭼﺸﻤﻪ ﺳﻨﺪﮔﺎن، ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺮم (ﻟﺮدﮔﺎن و ﻣﺎﻟﺨﻠﻴﻔﻪ)، ﺟﻨﮕﻠﻬﺎي ﺑﻠﻮط‫ﻣﻨﻄﻘﻪ، رودﺧﺎﻧﻪﺧﺮﺳﺎن، اﻣﺎﻣﺰاده ﺷﻬﺴﻮار، ﺑﻨﺎي ﭼﺎرﻃﺎﻗﻲ ﻣﻨﺞ، اﻣﺎﻣﺰاده ﻣﻴﻞ ﺷﺎه ﺑﺎرز، ﺣﺎﺷﻴﻪ‫رودﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﺳﺎن، ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮔﺮدﺷﮕﺮي ارﻣﻨﺪ و ﺑﺎرز، اﻣﺎﻣﺰاده ﻋﺒﺎﺳﻌﻠﻲ و ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺷﺪه‫ﺳﺒﺰ ﻛﻮه، ﭼﺸﻤﻪﻣﻴﺸﺎن، ﭘﺎرك ﺟﻨﮕﻠﻲ ﭼﻬﺎرﻃﺎق.

ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﺎي ﮔﺮدﺷﮕﺮي ﺑﺨﺶ ﻣﺮﻛﺰي ﻟﺮدﮔﺎن:

‫آﺑﺸﺎر آﺗﺸﮕﺎه، ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺮم ﻟﺮدﮔﺎن، ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮔﺮدﺷﮕﺮي ارﻣﻨﺪ، دﺷﺖ ﺷﻘﺎﻳﻖ ﺗﻨﮓ ﻻﺑﻴﺪ، ﺗﻨﮓ‫ﻣﺴﻦ

آﺑﺸﺎر آﺗﺸﮕﺎه:

‫اﻳﻦ آﺑﺸﺎر در ﻧﺰدﻳﻜﻲ روﺳﺘﺎي آﺗﺸﮕﺎه در دره اي زﻳﺒﺎ و دﻟﮕﺸﺎ ﺑﻪ ﻃﻮل 3 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ، در205‫ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺷﻬﺮ ﻛﺮد (ﻣﺮﻛﺰ اﺳﺘﺎن) و 45ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺷﻬﺮ ﻟﺮدﮔﺎن ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﻣﺴﻴﺮ اﻳﻦ‫آﺑﺸﺎر ﭘﻮﺷﻴﺪه از اﻧﺒﻮه درﺧﺘﺎن ﻛﻬﻨﺴﺎل ﺑﻠﻮط، ﮔﺮدو و ﭼﻨﺎر اﺳﺖ. ﺷﻴﺐ ﻣﻨﺎﺳﺐ، ﭘﺴﺘﻲ و ﺑﻠﻨﺪي ﻫﺎ و‫آﺑﺸﺎرﻫﺎي ﻛﻮﭼﻚ و ﺑﺰرگ، زﻳﺒﺎﺋﻲ آن را دو ﭼﻨﺪان ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اﻳﻦ ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﺎ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﻓﺮح‫ﺑﺨﺶ ﺑﺮاي ﺗﻔﺮج در ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻓﺼﻮل ﺳﺎل را ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ.

ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺮم ﻟﺮدﮔﺎن:

‫ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺮم در ﻣﺮﻛﺰ ﺷﻬﺮ ﻟﺮدﮔﺎن ﻗﺮار دارد. اﻳﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﺗﺎﻣﻴﻦ آب ﻛﺸﺎورزي ﻣﻨﻄﻘﻪﻳﻜﻲ از‫ﺳﺮﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎي رودﺧﺎﻧﻪ ﻛﺎرون ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ رود. ﻣﻨﺎﻇﺮ زﻳﺒﺎ و اﻣﻜﺎﻧﺎت رﻓﺎﻫﻲ ﻣﻮﺟﻮد، ﻓﻀﺎي‫ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ را ﺑﺮاي اﺳﺘﺮاﺣﺖ و ﺗﻔﺮﻳﺢ ﻣﺴﺎﻓﺮان ﺑﻮﺟﻮد آورده اﺳﺖ.

‫ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮔﺮدﺷﮕﺮي ارﻣﻨﺪ:

‫اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ در ﻓﺎﺻﻠﻪ 52 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺷﻬﺮ ﻟﺮدﮔﺎن واﻗﻊ اﺳﺖ. ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎي ﺑﻠﻮط، رودﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮوﺷﺎن‫ارﻣﻨﺪ، و ﻣﺮاﺗﻊ ﻏﻨﻲ، از ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ وﻳﮋﮔﻴﻬﺎي ﻃﺒﻴﻌﻲ ارﻣﻨﺪ اﺳﺖ. جرﻳﺎن داﺋﻤﻲ و ﭘﺮ آب رودﺧﺎﻧﻪ‫ارﻣﻨﺪ اﻣﻜﺎﻧﺎت ﺑﺎﻟﻘﻮه ﻣﺴﺎﻋﺪي را ﺑﺮاي ورزش و ﻗﺎﻳﻘﺮاﻧﻲ و  ماﻫﻴﮕﻴﺮي اﻳﺠﺎد ﻧﻤﻮده اﺳﺖ.

اﻣﺎﻛﻦ زﻳﺎرﺗﻲ و ﺳﻴﺎﺣﺘﻲ:

‫1- اﻣﺎﻣﺰاده ﭘﻴﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﻲ ( ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ 5 ﺟﺎده ﻟﺮدﮔﺎن رﻳﮓ)

‫2- اﻣﺎﻣﺰاده ﺟﻌﻔﺮ ( ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ 4 ﺟﺎده ﻟﺮدﮔﺎن ﻣﻨﺞ()

‫3- اﻣﺎﻣﺰاده ﺑﻮﮔﺮ

‫ﺑﺨﺶ ﻓﻼرد:

‫ﺑﺨﺶ ﻓﻼرد در ﺟﻨﻮب و ﺟﻨﻮب ﺷﺮق ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻟﺮدﮔﺎن ﻗﺮار دارد و از اﺗﺼﺎل ﻓﻼرد و ﭘﺸﺘﻜﻮه ﺗﺸﻜﻴﻞ‫ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻣﺮﻛﺰ اﻳﻦ ﺷﻬﺮ مﺎﻟﺨﻠﻴﻔﻪ ﻧﺎم دارد. ﻓﺎﺻﻠﻪ ي اﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﺗﺎ ﻣﺮﻛﺰ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن 55 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ و ﺗﺎ‫ﻣﺮﻛﺰ اﺳﺘﺎن160 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ اﺳﺖ. دﺷﺖ ﺳﺮﺳﺒﺰ و ﭘﺮ آب ﻓﻼرد در ﻣﺠﺎورت ﻛﻮه ﻫﺎي زﻳﺒﺎ و ﭘﻮﺷﻴﺪه از‫ﺟﻨﮕﻞ، زﻳﺒﺎﻳﻲﻣﺴﺤﻮر ﻛﻨﻨﺪه اي ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺨﺸﻴﺪه اﺳﺖ.

‫ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﺎي ﮔﺮدﺷﮕﺮي:

‫ﭼﺸﻤﻪ ﺳﻨﺪﮔﺎن، ﭘﺎرك ﺟﻨﮕﻠﻲ ﭘﺮوز، ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺮم ﻣﺎﻟﺨﻠﻴﻔﻪ، ﺣﺎﺷﻴﻪ رودﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﺳﺎن ( در روﺳﺘﺎي‫دﻣﺎب)، ﭼﺸﻤﻪ ﻣﻴﺸﺎن، ﭼﺸﻤﻪ ﭼﻴﺮَﻧﻮ، ﭼﺸﻤﻪ و اﻣﺎﻣﺰاده ﺷﻬﺮﻳﺎر

‫ﭘﺎرك ﺟﻨﮕﻠﻲ ﭘﺮوز:

‫اﻳﻦ ﭘﺎرك در ﻏﺮب ﺷﻬﺮ ﻣﺎﻟﺨﻠﻴﻔﻪ و 55 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺷﺮق ﺷﻬﺮ ﻟﺮدﮔﺎن ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺳﺎﻳﻪﺳﺎر ‫ﮔﺴﺘﺮده درﺧﺘﺎن ﻛﻬﻨﺴﺎل و ﺳﺮ ﺑﻪ ﻓﻠﻚ ﻛﺸﻴﺪه ﭼﻨﺎر و آب ﮔﻮارا در ﻛﻨﺎر اﻣﻜﺎﻧﺎت رﻓﺎﻫﻲ ﻣﻮﺟﻮد در‫آن، ﻣﺤﻴﻄﻲ آرام و ﺟﺬاب را ﺑﺮاي ﻣﺴﺎﻓﺮان ﻓﺮاﻫﻢ آورده اﺳﺖ.

‫ﭼﺸﻤﻪ ﺳﻨﺪﮔﺎن:

‫اﻳﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺎ آﺑﻲ ﮔﻮارا در 5 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺷﺮق ﻣﺎﻟﺨﻠﻴﻔﻪ و 60 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﻣﺮﻛﺰ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻗﺮار دارد.‫اﻃﺮاف اﻳﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺎ وﺟﻮد درﺧﺘﺎن ﺳﺮﺳﺒﺰ و ﺳﺎﻳﻪ ﺳﺎر ﻣﺼﻔﺎي آن روزاﻧﻪ ﭘﺬﻳﺮاي ﻋﺪه زﻳﺎدي از‫ﮔﺮدﺷﮕﺮان ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

‫‫اﻣﺎﻛﻦ زﻳﺎرﺗﻲ و ﺳﻴﺎﺣﺘﻲ

 ‫1- اﻣﺎﻣﺰاده ﺣﺴﻦ (50 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺷﺮق ﻟﺮدﮔﺎن) اﻳﻦ اﻣﺎﻣﺰاده در ﻣﺴﻴﺮ ﭘﺎرك ﺟﻨﮕﻠﻲ ﭘﺮوز ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

‫2- اﻣﺎﻣﺰاده اﺣﻤﺪ ﺷﻴﺮ ﻣﺮد(ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ 50 ﺟﺎده ﺑﺎغ ﺑﻬﺰاد)

‫ﺑﺨﺶ ﻣ‪ﻨﺞ

‫ﺑﺨﺶ ﻣﻨﺞ در ﺟﻨﻮب ﻏﺮﺑﻲ ﻟﺮدﮔﺎن ( در 180 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﻣﺮﻛﺰ اﺳﺘﺎن و 20 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﻣﺮﻛﺰ‫ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن) و در ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ اﺳﺘﺎﻧﻬﺎي ﺧﻮزﺳﺘﺎن و ﻛﻬﻜﻴﻠﻮﻳﻪ و ﺑﻮﻳﺮ اﺣﻤﺪ واﻗﻊ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺑﺨﺶ‫از دو دﻫﺴﺘﺎن ﻣﻨﺞ، اوره- ﺑﺎرز ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪه و ﺑﺎ ﺣﺪود 78 ﻫﺰار ﻫﻜﺘﺎر ﭘﻮﺷﺶ ﺟﻨﮕﻠﻲ ﻛﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎ ً‫ﺑﻠﻮط و ﺑﻨﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﺮاﻳﻂ وﻳﮋه اي را ﺑﺮاي ﻣﺮدم و ﮔﺮدﺷﮕﺮان ﺑﻮﻳﮋه در ﻓﺼﻮل ﺑﻬﺎر و ﺗﺎﺑﺴﺘﺎنﻓﺮاﻫﻢ ﻛﺮده اﺳﺖ. اﻳﻦﺑﺨﺶ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺴﺎﻋﺪ ﺟﻮي ﺑﻪ ﺧﺼﻮص در ﻓﺼﻞ ﺑﻬﺎر و ﭘﻮﺷﺶ ﺟﻨﮕﻠﻲ‫ﻣﻨﺎﺳﺐ و ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺳﻴﺎﺣﺘﻲ ﻛﺎرون 3و4 ﭘﺬﻳﺮاي ﻣﺴﺎﻓﺮان زﻳﺎدي از ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن و اﺳﺘﺎﻧﻬﺎي ﻫﻤﺠﻮار ﻣﻲ‫ﺑﺎﺷﺪ.

‫ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﺎي ﮔﺮدﺷﮕﺮي:

‫1- ﭘﺎرك ﺟﻨﮕﻠﻲ ﭼﻬﺎرﻃﺎق

2- درﻳﺎﭼﻪ و ﭘﻞ ﺑﺎرز

3-ﺣﺎﺷﻴﻪ ﺳﺪ ﻛﺎرون 3و 4

‫4 - ﺣﺎﺷﻴﻪ‫‫ﺟﺎده ﺧﻮزﺳﺘﺎن ﺑﺎ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺑﻜﺮ و آﺑﻬﺎي روان

5- ﺣﺎﺷﻴﻪ رودﺧﺎﻧﻪ ﻣﻨﺞ و ﺧﺮﺳﺎن

ﺑﻨﺎي ﭼﻬﺎر ﻃﺎﻗﻲ ﻣﻨﺞ:

‫اﻳﻦ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﻓﺮاز ﻛﻮﻫﻲ رﻓﻴﻊ و در ارﺗﻔﺎع 2500 ﻣﺘﺮي از ﺳﻄﺢ درﻳﺎ در ﻣﺴﻴﺮ ﺟﺎده اي ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻲ ﺑﺮاي‫ﻧﻈﺎرت ﺑﺮ رﻓﺖ و آﻣﺪ ﻛﺎروان ﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﻨﺎي اﺻﻠﻲ داراي ﭼﻬﺎر ﺑﺮج ﻧﻤﺎدﻳﻦ ﺑﻪ ارﺗﻔﺎع 7‫ﻣﺘﺮ و دروازه اي ﺟﻬﺖ ﻋﺒﻮر ﻛﺎروان ﻫﺎ و ﻣﺤﻠﻲ ﺑﺮاي اﺧﺬ ﻣﺎﻟﻴﺎت ﻫﺎي ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻣﺮﻣﺖ ﺟﺎده ﺑﻮده‫اﺳﺖ.

‫‫اﻣﺎﻛﻦ زﻳﺎرﺗﻲ و ﺳﻴﺎﺣﺘﻲ

‫1- اﻣﺎﻣﺰاده ﺷﻬﺴﻮار(40 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﻏﺮب ﻟﺮدﮔﺎن، روﺳﺘﺎي ﺷﻬﺴﻮار)

‫2- اﻣﺎﻣﺰاده ﺳﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ (25ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﻏﺮب ﻟﺮدﮔﺎن روﺳﺘﺎي ﺳﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ)

‫3- اﻣﺎﻣﺰاده ﻋﺒﺪاﻟﺮﺣﻤﻦ ( 45 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ ﻏﺮب ﻟﺮدﮔﺎن، روﺳﺘﺎي ﺑﻴﺪﻟﻪ)

‫4- اﻣﺎﻣﺰاده ﻣﻴﻞ ﺷﺎه ﺑﺎرز(70 كيلومتر غرب لردگان  ، روستاي بارز )

‫ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ ﻟﺮدﮔﺎن:

‫ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ در اﺳﺘﺎن ﭼﻬﺎر ﻣﺤﺎل و ﺑﺨﺘﻴﺎري ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮاﻳﻂ اﻗﻠﻴﻤﻲ و ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎﻳﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻪ‫دو دﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲ ﺷﻮد:

‫1- ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ ﻋﺸﺎﻳﺮي

‫2- ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ روﺳﺘﺎﻳﻲ و ﺷﻬﺮي

‫3- ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ ﻣﻮﺟﻮد در ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎ اﺷﻜﺎل ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﻣﺘﻨﻮع در ﺳﺮاﺳﺮ ﻧﻘﺎط ﻋﺸﺎﻳﺮي،‫روﺳﺘﺎﻳﻲ و ﺷﻬﺮي راﻳﺞ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ و ﺳﻮﻏﺎت ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻟﺮدﮔﺎن

‫ﺗﻮﻟﻴﺪ اﻧﻮاع ﻓﺮش ﻫﺎي ﻛﺮك و اﺑﺮﻳﺸﻢ، اﻟﺒﺴﻪ ﻣﺤﻠﻲ، ﮔﻠﻴﻢ ﺑﺎﻓﻲ، ﺗﻮﻟﻴﺪ اﻧﻮاع ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ و‫ﻋﺸﺎﻳﺮي ﺷﺎﻣﻞ: ﭼﻨﺘﻪ ﺑﺎﻓﻲ، ورﻳﺲ ﺑﺎﻓﻲ، ﻧﻤﻜﺪان، ﻣﻔﺮش و .... از ﺻﻨﺎﻳﻊ دﺳﺘﻲ ﻣﻄﺮح‫ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻟﺮدﮔﺎن اﺳﺖ. اﻧﻮاع ﻟﺒﻨﻴﺎت ) ﻛﺸﻚ، ﻗﺎرا، روﻏﻦ ﺣﻴﻮاﻧﻲ(، ﻋﺴﻞ و اﻧﻮاع داروﻫﺎي‫ﮔﻴﺎﻫﻲ از ﺳﻮﻏﺎت اﻳﻦ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﻣﻲ آﻳﺪ.

زﺑﺎن و ﻓﺮﻫﻨﮓ:

‫زﺑﺎن اﻳﻦ ﻗﻮم اﺻﻴﻞ، ﻟﺮي ﺑﺨﺘﻴﺎري اﺳﺖ. اﻳﻦ زﺑﺎن ﻳﻜﻲ از ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎي ﻓﺎرﺳﻲ دري اﺳﺖ ﻛﻪ‫ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﻛﻤﺘﺮ دﺳﺘﺨﻮش ﺣﻮادث ﮔﺮدﻳﺪه اﺳﺖ. ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﺗﻨﻮع زﻧﺪﮔﻲ اﻳﻦ ﻣﺮدم، ﺑﻲ ﻧﻈﻴﺮ و‫ﺑﺮﺧﻮردار از اﺻﺎﻟﺘﻲﺗﺎرﻳﺨﻲ اﺳﺖ و ﭘﻮﺷﺸﻲ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ از ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻮﻣﻲ، ﻣﺤﻠﻲ ﺑﺎ ﺳﺒﻜﻲ زﻳﺒﺎ و‫ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد را ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﻳﻜﻲ از ﻛﺎﻣﻠﺘﺮﻳﻦﻧﻮع ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻮﻣﻲ و‫ﺳﻨﺘﻲ را ﻧﻤﺎﻳﺎن ﻣﻲ ﺳﺎزد.

منبع تصوير:http://www.abrarnews.com

جمعه چهارم 9 1390
X